13- تحلیل فیلم سینمایی درخشش (یا تلألو )
ساختار اسطوره ای-استعاری فیلمنامه ی درخشش همان مشکل همیشگی را که در بطن هر موضوعی هست، به تصویر می کشد و سعی دارد تاکید کند که این مسئله ای که رخ می دهد اتفاقی است یا عمدی ؟ آنچه اینجا برایم جالب است ، عملیات معناشناسانه نیست.حتی یکی از این عملیات با دیدگاه من از فیلم منطبق است. در واقع دیده من از زاویه ای دیگر است که اکنون به بقیه ی دیدگاه ها راجع به درخشش اضافه می شود به خاطر اینکه آنچه را به نظرم جالب و صحیح و دقیق است غنی تر کنم. یکی از تصاویر مرکزی فیلم لابیرنت است و در درخشش دو نوع لابیرنت وجود دارد. لابیرنت خارجی و لابیرنت درونی. باغ و هتل. می دانیم که لابیرنت در رمان استیون کینگ وجود نداشته ، بر عکس او باغی را مطرح کرده که مجموعه ی گیاهانش شکل حیوانی داشته اند. حالا در فیلم لابیرنت ، خصوصا با تصاویر حیوانی که بیشتر قابل توجه است همراه شده. و بنابراین می توان باور کرد که جانشینی که کوبریک نسبت به رمان اعمال کرده خیلی ریشه ای نیست.حتی می خواهم بگویم این جانشینی به طور خاص ساده است چون به آنچه در رمان وجود دارد شکل می دهد و یا به عبارت بهتر یگانگی ساختار را در محدوده های مکانی و در بعد مقابله بین «داخل» و «خارج» برقرار می کند. درخشش برخلاف خیلی از فیلمهای ژانر وحشت از منطق داخل و خارج در ارتباط با ارزش های متقابل و متضاد استفاده نمی کند. به عبارت دیگر آنجا که فضای ترس و خطر است برعکس راه نجاتی و جود ندارد. آنچه در داخل هتل اتفاق می افتد به اندازه ی انچه در پایان فیلم و در لابیرنت اتفاق می افتد به یک اندازه ترسناک است. این مسئله ناشی از اهمیت فوق العاده زیاد درک ارزش های فضایی بین فیلم است چون از آن فهمیده می شود که کل ناحیه ی اورلوک هتل در اصل همان مکانی است که با تنهایی ، خطر، اتفاقات غیر طبیعی و غیره توصیف می شود. لازم به ذکر است که خود استیون کینگ از انتخاب جک نیکلسون برای بازی در این نقش ناراضی بود و دلیلش آن بود که شخصیتی که در کتاب به تصویر کشیده در ابتدا بسیار خانواده دوست ، مهربان و دوست داشتنی است و در انتها به جنون کشیده میشود اما نقشی که جک نیکلسون آن را بازی کرد انگار از همان ابتدا دیوانه بود و میخواست خون همه را بریزد. هیچ لحظه ای از فیلم گویا تر از لحظه ی آغاز آن نیست. یا بهتر بگوییم گویا تر از آنچه می بینیم نیست. به عبارتی وقتی جک دارد برای مصاحبه با ریس هتل می رود ، ازجاده ای میگذرد که کمی بعد با خانواده اش از آن عبور میکند و برای استقرار در ان محل حضور میابد. جاده به گذری کوهستانی یا سربالایی تند و مرتفع که اطراف آن را جنگلی محاصره کرده منتهی می شود و جک را به طرف کوهستانی سفید که در انتهای پرت و دور افتاده ی آن هتل قرار دارد هدایت می کند.اما در بعد اسطوره ای -استعاره ای ، این تصاویر نکات بیشتری می گویند. این تصاویر به ما میگویند که آنجا مکانی دور افتاده و کلاسیک و قدیمی است. ادبیات تاریخی مذهبی از ایلیاد تا کوکیارا پر از مثالهای مربوط به قربانی کردنهای نمادین مربوط یه افتتاح یک خانه ،یک پل و یک شهر است.حالا درک وقایع کامل اورلوک هتل در رمز قربانی کردن آسان می شود. مسئله ی غذا و وجود بیش از حد آن در سکانس های مختلف نمونه ای مثال زدنی است. و این میتواند اشاره ای زیرکانه به عملی آدم خوارانه باشد که جک و وندی هم در طول سفر و در ماشین در مورد آن حرف می زنند.و حتی در صحنه ای جک با پسرش از آدمخواری حرف میزند. صلا فیلم چه چیز را روایت می کند؟ آیا این فیلم داستان مادر و پسری است که از جنون نویسنده ای که در ذهن ویران شده اش رمان می نویسد و آن را به روشی پی در پی به ما نشان می دهد آزار دیده اند؟ یا در برخورد با نویسنده ای دایم الخمر ، قربانی هذیانی خاص هستیم؟ و شاید همه ی آنچه میبینیم و میشنویم چیزی جز زمان خود نویسنده نیست؟ فیلم محتوایی مشابه را با خصوصیتی از ذهنیت کوبریک نشان می دهد و وقایع فیلم بحرانهایی است که خود نویسنده به وجود می آورد. چنانچه در نویسنده " فشار نوشتن " و آنچه از ترس و اشفتگی ناشی از بد شانسی برای کسی اتفاق می افتد به و جود آید ، فرد را در کارش متوقف می کند. در سکانس دیگر که به طور خاص مکمل این سکانس است ، بچه در حالی که با چاقویی در دست در اطراف تخت مادرش حرکت می کند و به طرز آزار دهنده ای کلمه ی redrum را تکرار میکند که در آینه کلمه برعکس می شود و murder را در میبینیم.ولی ابعاد مختلف شخصیتی بچه در این صحنه ها کاملا وجود دارد چهره ی وحشت زده و آگاهانه اش را زمانی که جک وحشت زده از اتاق 237 وارد می شود را به یاد آورید. آشپز سیاه نیز که از نظر موقعیتی از هتل بسیار دور است ار درون خطر را احساس می کند. کوبریک موفق می شود ترس ناشی از هذیان بچه را که بچه در آن با عشق و نابود کردنی که نسبت به مادرش در آن غرق شده را اعمال کند و به ما بگوید. در درخشش کاملا از ساختار خیلی از فیلم های ژانر وحشت دور هستیم ، تفکری که مورده توجه خیلی ها از جمله کورمن ، دی پالما وحتی باوا قرار گرفته است. کوبریک قطع کردن جنبه های ظریف تر اعصاب در یک طیف نمایشی را ، که در آن به طور خیالی بیگناهی و سادیسم با هم ترکیب می شوند خیلی خوب می شناسد. تصاویر سمبلیک اتاق که پر از خون می شوند و نه تنها یچه که بلکه آشپز و نهایتا وندی نیز آن را میبیند و یا حس می کند.نهایتا نویسنده در حالت مازوخیستی خود رادیوی دریافت کننده پیام را از بین میبرد. جک به طرز فجیهی اشپز را می کشد و وندی و دنی درحالی که ترسیده و در حال فرار هستند او را ترک میکنند.نویسنده ای که اینک یک متهم به زندگی است و در انسداد فکری اش به روش حزن آور و نا هنجاری به دیوانگی رسیده است به یک محکوم به مرگ تبدیل می شود. و در حد مردن به خواب عمیقی فرو میرود مثل فضا نوردان 2001 انجا که مغز الکتریکی هال مختل می شود . نسخه ی ایتالیایی فیلم با اصل آن در همان حدی که جک جمله ای را با ماشین تایپ می نوشت متفاوت است و میدانیم که فیلم سه زمان مختلف دارد :120 دقیقه، 144 دقیقه ، و 146 دقیقه. با اینکه معنی فیلم چند بعدی است به نظر می رسد که درخشش در ساختار های مدرن روایی قاب بندی شده است. در انتها عکسی از جک با تاریخ 21 ژوییه 1921 وجود دارد که صدای دست مهمانان او را به سالن جشن دعوت می کند.آهسته آهسته که تیتراژ پایانی ناپدید می شود به جای صدای دلنواز موسیقی صدای دست زدن جانشین آن می شود شاید این نشانه ای از شکوهی ناممکن اما فرضی باشد.درست مثل دکتر استرنج لاو که در صحنه ی پایانی آهنگ باز همدیگر را خواهیم دید به عنوان آخرین شوخی به ما میگویید که دوباره همدیگر را خواهیم دید "، نمیدانم کجا نمیدانم چه وقت اما به هرحال دوباره در یک روز افتابی همدیگر را خواهیم دید" البته با دعوتی محبت آمیز به خنده. در درخشش هم جک در یک روز جشن، در سایه ای فریبنده و همراه با نقاب در عکسی که به فول سونتاج ، یک شی مالیخولیایی و سورئال است، میخندد.و یک بار دیگر عکس همچون یک همزاد انسان را به دیوانگی و مرگ سوق می دهد.
|
افزودن نظر
۱- نظرات بدون نیاز به تایید مدیریت و بلافاصله بعد از ارسال در سایت «نقد فارسی» قرار می گیرند.
۲- رعایت ادب و احترام، عدم ارسال پست های توهین آمیز و سیاسی از شرایط ارسال نظر می باشد.
۳- در موارد حاد، مشخصات فرد متخلف در اختیار مراجع قضایی قرار خواهد گرفت.

نظرات
با تشکر
زمان کوبریک هم طرز فکرهایی مثل تو بوده که پرتقال کوکیش
اکران نشده
عزیزم اینجوری که تو حرف میزنی بر میخوره!!!
فیلمم اصلا معمولی نیست.
کوبریکم بهترینه.
وپر از معنا و مفهومه و کوبریک از معنا گرایی بر ضد معناگرایی(اکسپرسیونیسم)استفاده کرده
ببینین عزیزای دل ,فیلم سورئاله
ینی غالب شدن ضمیر ناخودآگاه بر خود آگاه مثل فیلم های لینچ.
وقتی فیلم سورئال میبینی نباید به کارگردان اعتماد کنی حتی برمحکم ترین وجه فیلم ینی شخصیت هاش(جاده ی مالهاند)چه برسه به اسم شخصیت ها چون ممکنه دروغین وساخته ی ذهن کارکترها باشن!!!
شما با این روحیه لطیف و شناخت بالات بهتره نیای طرف این فیلما حاج خانوم
متاصفانه اکثر کسایی که تو این سایت نظر می دن دنبال فیلمی هستند که با دیدنش همراه تخمه شکستن ،2 ساعت وقتشون رو بگذرونند و بعدش هم بتونن هرچی دیدن رو هضم کنند. اونوقت میان اینجا و در مورد کوبریکی که همه کارگردانا و سیتماگران اون رو پیامبر سینما می دونن، نظر می دن که مثلاً فیلم خوبی نبود یا چرت بود. البته نظر ذاتاً دیدگاه شخصیه و نمی شه بهشون خرده گرفت، مشکل اونجاست که اونچنان با اعتماد به نفس صحبت می کنن که انگار سینما رو کاملاً در دست دارن. برخی دوستان بهره برن فیلمای ژانر وحشت مث resident evil ببینند که وحشت کنند و وقتشونم هدر نره!
این دقیقا سوال منم هستش! کسی میدونه قضیه چیه؟
شروع میشه و فیلم هم یک بار جمله "یک ماه بعد" رو به نمایش میگذارد.
نور پردازی و صحنه های کاملا واضح باعث تاثیر گذاری بیشتر میشد.اما این فیلم و بی تعهد میدونید پشت این فیلم اخلاقیات خاصی پنهان شده.مرد همجنس باز لباس خوک دارهو یا تبدیل شدن زن برهنه به جسد پوسیده.تاکید به حضور افراد ثروتمند و چندین رئیس جمهور در این هتل و همینطور مرده بودن افراد مهمانی در نظر شخصیت زن.بیشتر صحنه ها دارای اشکال هندسی گوشه دار از جمله مربع و لوزی هستند که تماما انرژی منفی و منتقل میکنهو وجود مرد سیاه پوست که در تمام داستان چیزی جز یک واسطه نیست.با دقت این فیلم و ببینید حتا تبدیل شده زن برهنه در آینه به پیرزن منظور دار اتفاق می افتد نه بر اساس کلیشه فیلم ترسناک
تا حالا غير از فيلم رواني اثر هيچكاك فيلم ترسناك ديگه اي نديده بودم كه اين يكي واقعا ترسناك بود. دوستان اگه ميخوان بيشتر بدونن چرا اين فيلم برگزيده شده بهتره در مورد دژاوو و تأثير فكر بر واقعيت بيشتر مطالعه كنن. اين فيلم مقداري ته مايه علمي داره و براي اينكه بدونيد ترسناكه خودتون رو جاي زن جك بذاريد!داستان ارواح و جن و پري و قاتل بالفطره و زامبي ترسناك نيست بلكه چندش آور و صحنه ها غافلگير كنندست.داستان اونها رو اگه بدونيد يا ندونيد سر صحنه ها غافلگير ميشيد و ميترسيد البته جنس ترستون از نوع ترس واقعي نيست بلكه چيزي رو كه انتظار نداشتيد يهو اتفاق افتاده و شما واكنش نشون داديد اما توي اين فيلم قضيه فرق داره. قاتل خيلي هم رواني نيست و وقتي هم قتل خانوادشو تدارك ميبينه دستگاه بيسيم رو با تبر خورد نميكنه، بلكه بازش ميكنه و سه تا قطعه رو برميداره، يعني راه بازگشت رو مسدود نميكنه! و ايضا براي ماشين برف رو. گرچه اين اقدامات بدرد كسي نميخوره اما نوع اختلال جك رو ميرسونه و هنر نويسنده رو!
این دلیل بر خوب بودن فیلم نیست
به نظر من یک فیلم خیلی معمولیه
من برای یک بحثی مجبور شدم اصل فیلمنامه را بخونم و بعدش هم خود رمان را خوندم
بدون تعارف بگم(به طرفداران کوبریک بر نخوره)
واقعا کوبریک یه رمان فوق العاده را به یه فیلم چرت تبدیل کرده که پر از پیچیدگی های مسخرس
2)چرا جک انقدر سریع دچار مشکل روحی میشه؟؟اصلا کی تنهایی بهش فشار میاره که انقدر شخصیتش عوض میشه؟؟
ولی کارگردانی فیلم بی نظیره..یعنی واقعا بی نظیره.مخصوصا حرکت دوربینها عالیه...مثل صحنه سهچرخه سواری پسر جک که واقعا عالیه.
پایان
اسمش جکه پس جانی کیه؟؟
نقل قول behroz:
این نظر شخصیم هست:
برای آن که عمق تن سپردگی به شرارت و خشونت در شخصیت جک تورنس بیشتر بیان بشود و همچنین تونی شخصیت خیالی درونی دنی کاملا دنی را دچار خود کند نیاز بود تا آن اتاق مرموز در فیلم باشد حالا چرا؟
زمانی که جک وارد اتاق می شود زنی زیبا رویی را می بیند که مجذوب آن می شود در واقع از همان ابتدا او با یک پیر زن با بدنی متلاشی و متعفن مواجهه شده اما به دلیل تن دادن به خصایص شیطانی لذت می برد که ناگهان متوجه می شود. تقریبا هر جا که لذت خواهی در جک شعله ور می شود با آن آدم های مجازی مواجهه شده و به خوشگذرانی می پردازد.البته برای بیننده به اندازه کافی حالت روانی جک ، برخی وقایع را قابل قبول می کند و سازنده با این استدلال خود را توجیه کرده است. در این فیلم برخی سکانس ها از جمله سیل خون، آمیزش حیوانی در اتاق پیشخوان بار، راهرو های هتل ... ریشه در یک سری نستالوژی های درونی اکثر انسان ها است که در اعماق ادراک انسان حاوی پیامی خاص و تاثیر گذار می باشد که بیان آن کمی مشکل است.
نه عزیز شما فیلم کوبریک رو درک نکردی.
این فیلم ریزه کاری های زیادی داره. که ساعت ها میشه درموردش حرف زد.
از مسائل سیاسی بگیرید تا تاریخی.
شما برو فیلم های جنی و روحی رو ببین
همه جا تاریکه ...یه دفه یه روح شاسکول میاد رد میشه
اینجوری دوست داری؟
حتی اگه از سینما و فیلم چیزی حالیت نباشه ...به نظرم بازم جذابیت زیادی داره فیلم ...
نمیدونم شما چجوری دیدی فیلمو
حتی اگه سررشته ای فیلم و سینما کسی نداشته باشه ...بازم واقعا جذابیت های خاص خودشون داره
film moghadame dare az 3 bakhsh tashkil shode
kolan dar asare estanli kobrik khoshonat o asare jensi moj mizane.
in film taasire mohit va sharayete khas va tahte tasir gharar gereftane afrad ba tavajo be zarfiat va potansieli k daran nesbat be jave hakem be ravayate tasvire.
bishtar tozih nemidam. chon az ohdeye shoma khareje
منم همين الان ديدمش او يارو سياهه دقيقا نقش هويجو بازي كرد
اون همه راه اومد كه اخرش.......
كلا اصلا فيلم قشنگي نبود الكي بزرگش كردن
همین الان این فیلم رو دیدم و به نظرم یک افتضاح کامل بود،فیلم رسما هیچی نداشت حتی ترسناک هم نبود با اون آهنگهای چرتش
درکل فیلمی بود که میشد تو 20 دقیقه جمعش کرد در حالی که 140 دقیقه مدت زمان فیلم بود
کلا ارزش وقت تلف کردن نداره
تمام کارهای کوبریک همینطوری هستن
من این فیلم رو دیدم و یک فیلم ساده و بی هنر از ژانر وحشت محسوب میشه
قصه اصلا خوب پرداخت نشده و همجنین حیجان زیادی هم نداره. درواقع حین دیدن فیلم حوصله من که سر رفت ضمن این که کارگدان با گذاشتن یک صحنه س ک س ی نشون داده که توی فیلمش جیزی نداره-پیشنهاد می کنم اصلا براش وقت نگذارید
لینک RSS این نظر