2- نقد و بررسی فیلم گلادیاتور - تاد مک کارتی - (نقد فارسی)
تاد مک کارتی (ورایتی) مقدمه:
![]() از سال 1951 تا اواسط دهه شصت فیلمهای تاریخی، جنگی و مذهبی یکی موضوعات داغ دنیای سینما بودند. کشاندن مردم به سینما مستلزم ساخت کارهایی بود که نه بر روی صفحه تلویزیونهایی که بتازگی وارد خانه ها شده بود، بلکه بر روی پرده های عریض سینما جذابیت پیدا میکردند. فیلمهای پرفروشی که گاهی یا مانند بن هور اسکار میگرفتند و یا مانند هرکول بسیار ضعیف از کار در میامدند. در نهایت نیز پروژهای پرخرج و طولانی نظیر "کائوپاترا" و "بزرگترین داستانی که تابحال گفته شده" تیر خلاصی به این گونه سینمایی بودند.
مترجم : بهروز آقاخانيان تهيه و ترجمه: سايت نقد فارسي
3- نقد و بررسی فیلم گلادیاتور (راجر ایبرت، سینما سنتر) منتقد: راجر ایبرت مترجم: هما SKYFLY
انتخاب نابخردانه در كارگردانی هنری، ساختار «گلادیاتور» ریدلی اسكات Ridley Scott را بوجود میآورد، قالبی كه هیچ تلاشی در آن انجام نشده است. فیلم تیره و مبهم به نظر میرسد. رنگهای آن توی گل و لای ته مانده رنگ و روغن تابلوی نقاشی را دارند و به نظر میرسد در روزهایی تیره و ترسناك فیلمبرداری شده است.تاریكی و محدود بودن جزئیات در لانگ شاتها به جلوه های ویژه كهنه و تیره كمك می كند (كلیزیوم در روم شبیه طرحی در یكی از بازی های كامپیوتری به نظر می رسد) و شخصیت ها باعث خوشایند تماشاچی نمیشوند: آنها تلخ، انتقام جو و افسرده هستند. تا پایان این فیلم طولانی، فقط یك صحنه پیروزی گلادیاتوری را با تصویر آسمان آبی دیدم (آسمان آبی در رؤیای خوشبختی های دور قهرمان وجود دارد). قهرمان، یك ژنرال اسپانیائی به نام ماكسیموس Maximus محبوب امپراطور در حال مرگ ماركوس اورلیوس Marcus Aurelius است. بعد از اینكه ماكسیموس در برابر هجوم بیگانگان مقاومت می كند، ماركوس او را نجات دهنده روم می نامد. اما او از سوی پسر ماركوس به مرگ محكوم می شود، یك رقیب سرسخت به نام كومودوس Commodus (نام او از كلمه لاتین convenient به معنای مناسب گرفته شده كه چنین ذهنیتی را بوجود نمی آورد).
این داستان می توانست سرگرم كننده هم باشد. به تازگی «مهاجمان كشتی گمشده» را دوباره دیدم كه به همین اندازه نابخردانه اما به مراتب سرگرم كننده تر است. «گلادیاتور» لذت ندارد. افسردگی را جایگزین شخصیت می كند و معتقد است كه اگر شخصیت ها تلخ و عبوس باشند، ما توجه نمی كنیم كه چقدر خسته كننده هستند. كومودوس یكی از امپراطورهای خودكامه و كج حلق روم است كه در حماسه های روم بزرگ شهرت دارد، حماسه هایی كه با اسپارتاكوس خاتمه می یابد. او مفسده های نامعمول هم دارد، می خواهد كه عاشق خواهر بزرگتر خود لوسیلا Lucilla باشد و پسر او را به عنوان جانشین خود قرار دهد. ستون اخلاقی داستان به راحتی اداره می شود. كومودوس می خواهد كه دیكتاتور باشد اما سنا به رهبری گراكچوس Gracchus در برابر او می ایستد. سناتورها از او می خواهند كه برای بخش یونانی نشین شهر، جایی كه طاعون شدیدتر است، كانالی درست كند اما كومودوس تصمیم بر انجام یك دوره بازی می گیرد. پروكسیمو با گلادیاتورهایش از آفریقا میرسد، او كه ثابت می كند شكست ناپذیر است و تهدیدی برای محبوبیت امپراطور به شمار می رود. درس اخلاقی: خوب است كه گلادیاتورها كشتار كنند و قدرت به سیاستمداران برسد. افراد كلیزیوم مثل كشتی گیران حرفه ای عمل می كنند و وقایع یادآور جنگ های مشهور هستند. بعد از اینكه تیم میزبان شكست می خورد، كومودوس سردرگم به ژنرال خود می گوید پیشینه من كمی مبهم است اما بربرها نمی بایست جنگ كارتاژ را از دست بدهند؟ بعد، صدای اعلام كننده شنیده می شود: «سزار مایل است كه تنها قهرمان شكست ناپذیر روم را به میدان آورد- تیتوس Titus افسانه ای! سكانس های نبرد سایه رنگ پریده ای از رفص با شمشیر در «Rob Roy» است. به جای حركاتی كه بتوانیم دنبال كنیم یا استراتژی ستودنی، اسكات به نماهای نزدیك تیره و ترسناك اكتفا می كند. جمعیت فریاد شادی سر می دهد.
كرو برای نقش ماكسیموس مناسب بود: ریش دارد، كم حرف می زند و تهدیدآمیز است. نقش نزدیكترین دوست او در میان گلادیاتورها را جیمون هونسو ایفا می كند. از آنجایی كه باید كمتر از ماكسیموس حرف بزند اغلب وحشی به نظر می رسد. نیلسن عمق فیلم را نشان می دهد و هریس پیر، جاكوبی و رید قابل قبول هستند. «گلادیاتور» برای آنها كه خاطره ای از «اسپارتاكوس» و «بن هور» دارند خوشایند است. اجرای فیلم «تیتوس» به مراتب بهتر از «گلادیاتور» و ساختار داستان آن بهتر از فیلمنامه «گلادیاتور» است حتی اگر شكسپیر تیتوس خود را تنها قهرمان تاریخ روم قرار نمی داد.
منتقد: راجر ایبرت مترجم: هما SKYFLY منبع: سینماسنتر
*****************************
4- نقد فیلم گلادیاتور (filmreview) نویسنده: علیرضا رضایی
داستان کامل فیلم: «آلمان(ژرمانیا)، سال 180 پس از میلاد. سپاه روم به رهبری ژنرال ماكسیموس، آخرین ایلهای بربر را كه در برابر امپراتوری روم ایستادگی میكردند، در هم میشكند. امپراتور ماركوس اورلیوس كه واپسین روزهای زندگیاش را سپری میكند، با كنار گذاشتن كومودوس، پسر توطئهگر خود، از ماكسیموس میخواهد كه رهبری امپراتوری بدست گیرد و در جهت احیای جمهوری بكوشد. كومودوس پس از آگاهی از تصمیم پدر، او را میكشد و دستور قتل ماكسیموس و همسر و فرزندش را صادر میكند. ماكسیموس از مهلكه میگریزد، اما برای نجات خانوادهاش دیر شده است. ماكسیموس افسرده و نومید توسط یك تاجر برده دستگیر و سپس به پروكسیمو كه مسابقات گلادیاتوری را برگزار میكند، فروخته میشود. ماكسیموس وادار میشود در میدان مسابقات محلی با دیگر گلادیاتورها بجنگد. پس از پیروزی او در نخستین نبردها، او مورد تحسین مردم و دوستان گلادیاتورش قرار میگیرد. در این اثنا، كومودوس نبردهای گلادیاتوری را در استادیوم روم احیا میكند. نبردهایی كه به منظور ترغیب مردم به رفتارهای انسانی و عاطفی، از پنج سال پیش از آن ممنوع شده بود. سناتور گراچوس كه از بیتوجهی كومودوس به سنا و حكومت خشمگین است، در آرزوی احیای جمهوری است، اما توان رویارویی با كومودوس را ندارد. لوسیلا، خواهر كومودوس نیز بدلیل خوی جنایتكارانه و تمایلات زناكارانهی او برای خود و پسرش، لوسیوس (كه پس از كومودوس بر تخت خواهد نشست)، نگران است.
سربازان كنسول روم پروكسیمو و سایر گلادیاتورها را میكشند و گراچوس را زندانی می كنند. كومودوس برای كسب محبوبیت نزد مردم، اعلام میكند كه با ماكسیموس در استادیوم روم خواهد جنگید، اما پیش از شروع نبرد برای اطمینان از پیروزی، ماكسیموس را زخمی میكند. با وجود این، ماكسیموس زخمی و خسته، كومودوس را میكشد و پیش از مرگ، حكومت را به گراچوس و سنا میبخشد و دستور آزادی باز ماندهی گلادیاتورها را صادر میكند.»
پس از تماشای گلادیاتور و یافتن فرصتی برای اندیشیدن به درونمایهی فیلم، مهمترین پرسشی كه به ذهن ما خطور میكند، این است: آیا سرسختی ماكسیموس برای كشتن كومودوس، نوعی انتقامجویی شخصی بوده و یا او تا پای جان جنگیده تا جمهوری را به روم بازگرداند؟ پاسخ به این پرسش میتواند داوری در بارهی كلیت فیلم را نیز آسانتر كند. آیا گلادیاتور یك فیلم سرگرمكننده در بارهی خیانت، جنایت و انتقام است؟ و یا فیلمی است كه از طریق یك داستان مهیج، به رویارویی دیكتاتوری و جمهوریخواهی میپردازد؟ مقایسهی گلادیاتور با سایر فیلمهای مهم تاریخ سینما در این ژانر نیز، در مسیر داوری راهگشا خواهد بود. جولیوس سزار(1953)، بنهور(1959)، اسپارتاكوس(1960) و سقوط امپراتوری روم(1964) برجستهترین فیلمهای قابل قیاس با گلادیاتور هستند. در جولیوس سزار، بروتوس و سایر سناتورهایی كه سزار را به قتل میرسانند و خود نیز پس از مدتی توسط ماركآنتونی كشته میشوند یا خودكشی میكنند، چنین میاندیشند كه جاهطلبی و قدرت پرستی سزار روم را بسوی دیكتاتوری پیش خواهد برد. در بنهور، تضاد میان خداپرستی و سكولاریسم، قهرمانان فیلم را به ایستادگی تا پای جان میكشاند. در اسپارتاكوس، تلاش برای كسب آزادی و برخورداری از حقوق اجتماعی، گلادیاتورها را به شورش وامیدارد؛ و در سقوط امپراتوری روم، ژنرال لیویوس با پیروی از اندیشههای سزار اولیوس میكوشد صلحی پایدار را در سراسر امپراتوری روم پایهریزی كند. واضح است كه این فیلمها، اهدافی ارزشمند را برای قهرمانان خود تبیین كردهاند: مبارزه با استبداد، تبلیغ توحید و خداپرستی، آزادیخواهی و صلح. اما در برابر این 4 فیلم نمونه، گلادیاتور چه هدف مقدسی را برای قهرمان اصلی خود تبیین میكند؟
پس از سكانس گفتگوی امپراتور با ماكسیموس و آغاز توطئههای كومودوس، مسیر فیلم یكباره تغییر مییابد. ماكسیموس كه همسر و فرزندش را از دست داده، به ماشین قتالهای در نبردهای گلادیاتوری تبدیل میشود كه تنها به انتقام فردی خود میاندیشد و رویدادهای فیلم نیز بر اساس همین انگیزهی فردی پیریزی میشود. به عبارت دیگر، سرنوشت روم و احیای جمهوری كه آرزوی سزار مقتول بود، در ذهن ماكسیموس و در ماجراهایی كه او با آنها روبرو میشود، جای چندانی ندارد. اما بار دیگر این بخش از كنش این شخصیت نیز در سكانس پایانی با تناقض مواجه میشود. ماكسیموس پس از كشتن كومودوس، از گراچوس میخواهد كه نقشههای خود برای احیای جمهوری را به اجرا درآورد. گویا نبرد او با كومودوس و مرگ هر دو سوی این نبرد، نمادی از جنگ دیكتاتوری و جمهوریخواهی بوده است. در حالی كه واقعیت این است كه حضور ناچیز و كمرنگ انگیزهی احیای جمهوری در ماكسیموس كه صرفا از طریق چند دیالوگ نمایان میشود، فقط ترفندی برای عمیقتر نشان دادن فیلمی است كه هدف نهاییاش سرگرمكردن تماشاگران است و البته از این حیث نمیتوان خردهی چندانی به كارگردانی چون اسكات گرفت. در اینجا اشاره به این نكته نیز ضروری است كه اسكات نیز با وقوف به همین ویژگی فیلمش، سرگرمی را بعنوان یكی از عناصر مهم در فیلم خود جلوه میدهد. وقتی ماكسیموس از كشتن كومودوس حرف میزند، پروكسیمو خود را یك سرگرمیساز مینامد. هنگامی كه ماكسیموس در یكی از نبردهایش، یك تنه چندین نفر را در میدان بازی به خاك و خون میكشد و جمعیت برای او هورا میكشند، او رو به جمعیت فریاد میكشد: «آیا خوب سرگرم شدهاید؟» وقتی لوسیلا از ماكسیموس میخواهد كه برای غلبه بر برادرش به او كمك كند، ماكسیموس میگوید: «من فقط قدرت سرگرمكردن مردم را دارم.» و لوسیلا در پاسخ میگوید: «قدرت همین است.»
از این دیدگاه، آنچه در گلادیاتور اتفاق میافتد، میتواند نمادی از نبرد قدرتهای سیاسی جهان امروز برای همسو كردن اذهان عمومی با خود باشد. نبردی كه در آن، رسانهها بیشترین سهم را دارند و رسانهای كه سرگرمكنندهتر باشد، در نیل به مقاصد خود موفقتر است. بیتردید این تلقی برای فیلمسازی كه در شمار پولسازترین فیلمسازان هالیوود – بزرگترین تولید كنندهی محصولات سرگرمكنندهی جهان - است، بسیار ملموس است. نكتهی دیگری كه در گلادیاتور جلب توجه میكند، تضاد دراماتیك دو شخصیت محوری آن، ماكسیموس و كومودوس است. این تضاد گذشته از انگیزهی ظاهری آن كه كسب جایگاه سزار به نظر میرسد، در لایههای پنهانتر فیلم، انگیزههای قویتری را دارا میباشد. انگیزههایی كه شناسایی آنها وابسته به تحلیل شخصیت كومودوس است. با وجود این كه ماكسیموس نقش محوری فیلم را دارد و ویژگیهای انسانی او، تماشاگر را به تحسین وامیدارد؛ شخصیت كومودوس بسیار پیچیدهتر است و به لحاظ دراماتیك، جذابتر جلوه میكند. شخصیتی مبهم كه رفتارهایش غیرقابلپیشبینی است و در عین حال كه ضعفهای پرشماری در خود دارد، میتواند به تنهایی با توطئههای سناتورها و خواهر خود مقابله كند و همه را به وحشت اندازد. كومودوس مردی تشنهی عشق است. او از عشق پدر خود محروم بوده و تلاشش برای جلب رضایت او همواره با شكست روبرو شده است. پس از مرگ پدر، لوسیلا، خواهرش، تنها عشقی است كه كومودوس به آن دل بسته است. عشقی نامشروع كه بیآن كه از سوی لوسیلا تقبیح شود، بیپاسخ باقی میماند. از سوی دیگر، او عمیقا خواستار این است كه مردم روم او را دوست بدارند و به او احترام بگذارند. احترامی كه خیلی زود رنگ میبازد. كومودوس در تحقق هر سه آرزوی خود با شكست مواجه میشود. پدر، او را لایق جانشینی خود نمیداند. خواهر، او را از عشق خود سیراب نمیكند و مردم روم نیز پس از حضور ماكسیموس در برابر او، احترامی برای او قایل نیستند. و در هر سه مورد، كسی كه كومودوس را از رسیدن به آرزویش بازداشته، ماكسیموس است. این اوست كه مهر پدر كومودوس را بسوی خود جلب كرده، خواهرش را شیفتهی خود ساخته و قلب مردم روم را با خود همراه كرده است. بنابراین، تضاد میان ماكسیموس و كومودوس، انگیزههای پنهانتری نسبت به كسب جایگاه سزار دارد. به عبارت دیگر، همان قدر كه ماكسیموس حق دارد به خاطر مرگ همسر و فرزندش در پی انتقام از كومودوس باشد، كومودوس نیز محق است تا انتقام از دست دادن عشق پدر، خواهر و مردمش را از ماكسیموس بگیرد. و همین موازنه است كه به خوبی فیلم را تا نقطهی پایان به پیش میبرد.
نویسنده: علیرضا رضایی منبع: filmreview *****************************
5- نقش های ماندگار: «ماكسیموس» در «گلادیاتور» (جام جم) نویسنده: آزاد جعـــفری
شخصیت های فیلم های خوب، همچون انسان های واقعی زنده اند و اگر در فیلمنامه، به اقتضای داستان، زندگیشان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی اند. شخصیت های داستانی خوب، در زندگی مخاطبان تأتیر می گذارند و به شکل نامحسوسی در شخصی ترین تصمیم گیری های مخاطبان نقش ایفا می کنند. قهرمانان ماندگاری که به تاریخ می پیوندند؛ نه تاریخ هنر و ادبیات که تاریخ حیات بشر. حال چه می شود که این ها را خیالی و دروغ می دانیم و به راحتی از کنارشان می گذریم، اما بی تأثیرترین و خنثی ترین انسان های دور و بر خود را حقیقی می پنداریم و چه بسا گاه، جزء جزء روابط زندگیشان را به عنوان تجربیاتی واقعی می نگریم؛ کاری که اگر کسی در مورد شخصیت های داستانی مطرح انجام دهد، خیالباف و مهمل گو نامش می نهیم. بیایید جور دیگری هم ببینیم. این بار الگویمان داستان ها باشند و قهرمانان واقعی دنیای شگفت انگیز قصه ها. قصه های دیدنی و باورکردنی قاب جادویی سینما.
نویسنده: آزاد جعـــفری منبع: یادداشت های مطبوعاتی آزاد جعـــفری (جام جم)
*****************************
6- نگاهی به «گلادیاتور» ریدلی اسکات (100 فیلم)
داستان این فیلم حماسی بر اساس اتفاقات دربار رم نوشته و به تصویر کشیده شد و تحسین همگان را بر انگیخت. داستان این فیلم داستان خیانت پسر امپراتور و نابودی پدرش برای تصاحب تاج و تخت امپراتوری است. او که انسانی خون خوار است دستور می دهد تا خانواده ی بهترین سردار جنگ را از بین ببرند و نبرد های گلادیاتوری را دوباره به راه می اندازد. اما خطر در کمین اوست چراکه آن سردار هنوز زنده است، پس او را وادار به نبرد در میان گلادیاتور ها می کند تا….
حدود 20 تا 30 دقیقه اول فیلم به جنگهای دوران بربرها می پردازد که در طی این جنگها می توان به شخصیت میهن دوست و میهن پرست بودن او پی برد ؛ کسی که سعی می کرد جنگها رو زودتر به پایان برساند تا زودتر به مزرعه ی گندم خودش در اسپانیا برگردد و با آرامش خیال در کنار خانواده اش کشاورزی کند. این فیلم بعد از مرگ سزار چند سکانس بسیار دوست داشتنی و متاثر کننده دارد: 1. کشیدن دستها روی گندمهای مواج توسط ماکسیموس. 2. گریه زیر پای زن سوخته ی خودش که توسط پسر سزار کشته شده. 3. سوء قصد به جان نوه ی سزار ( فرزند دختر سزار ) توسط پسر سزار. 4. معرفی ماکسیموس درصحنه ای با پسر سزار پس از جنگهایی که ماکسیموس به عنوان برده انجام میدهد. 5. مرگ ماکسیموس در انتهای فیلم. 6. گرفتن خاک از روی زمین قبل از مبارزات. ولی صحنه ای که در این فیلم فراموش نشدنی است، سکانسی است که ماکسیموس از دست سربازان پسر سزار که قصد کشتن وی را داشتند فرار می کند و می فهمد که همسر و پسر در خطر هستند، چهار نعل می تازد تا به آنها برسد ولی چون زخمی شده بود روی اسب بیهوش می شود که یک دفعه رعد و برق او را به حالت دادن شوک به هوش می آورد و این صحنه دقیقا مقارن می شود با کشته شدن همسر و پسرش. کشیدن دست روی گندمها که در سال 2000 از نظر کارشناسان فیلمها به عنوان بهترین صحنه انتخاب شد واقعا قابل توصیف نیست. مردی که در اوج شهرت و قدرت تا آنجایی پیش می رود که سزار به جای پسر خودش او را به عنوان جایگزین انتخاب می کند و با خودش آن را در میان گذاشته بود ولی با این حال باز به زندگی خودش ( همسر و فرزندش ) و کار توی مزرعه و دست کشیدن روی گندم ها فکر می کرد که به او آرامش می داد.
زمانیکه ماکسیموس می میرد باز هم ما می بینیم که کارگردان با درایت خویش دست های ماکسیموس رو روی گندمها نشان می دهد، یعنی همان آرامشی که ماکسیموس انتظارش رو داشت. او به آرامش ابدی در کنار خانوادش می رسد... منتقدان به این فیلم 8 ایراد گرفته اند که دو مورد آن را در زیر می توانید مشاهده کنید: 1. در یکی از صحنه هایی که جنگ تن به تن در حال انجام شدن بود یکی از سربازان ساعت مچی دستش بود. 2. در یکی از صحنه ها هم مسیر حرکت هواپیمای جت توی آسمون بود. جلوه های ویژه و شیوه ی فیلم برداری فیلم هم بر کیفیت این فیلم تاثیر به سزایی داشته است. با راسل کرو در مورد این فیلم مصاحبه ای انجام دادند و گفتند که: سخت ترین صحنه ای که توی این فیلم بازی کردید چی بود ؟ گفت: صحنه ای که قرار بود در مقابل قویترین گلادیاتور سزار بجنگم و قرار بود سه ببر هم توی اون صحنه باشد و چون یکی از صحنه ها با حقه ی پرده ی آبی جور در نمی آمد مجبور شدم در نزدیکی یک ببر واقعی قرار بگیرم.
خبرهایی در ارتباط با فیلم گلادیاتور: اول: مقبره گلادیاتور پیدا شد! (نقل از بی بی سی) مقبره ژنرالی که منبع الهام شخصیت راسل کرو در فیلم سینمایی برنده اسکار گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات بود، در رم پیدا شد. بی.بی.سی اعلام کرد، کشف مقبره مارکوس نونیوس ماکرینوس از جدیدترین کشفیات باستان شناسی در رم است. مارکوس از معتمدترین ژنرالهای ارتش رم و مشاوران نزدیک مارکوس اورلیوس امپراتور بود و به او در پیروزیهای بزرگ کمک کرد.گفته میشود او منبع الهام شخصیت ماکسیموس دسیموس مریدیوس با بازی کرو در گلادیاتور بوده است. ماکسیموس فیلم نیز از ژنرالهای محبوب مارکوس بود و در قرن دوم میلادی همراه او راهی نبرد شد، اما شباهت میان این دو شخصیت در همین حد خلاصه میشود. ژنرال رومی واقعی برخلاف شخصیت فیلم اسیر تاجران برده نشد و در قالب یک گلادیاتور انتقامجو بازگشت.دانیلا روسی، سرپرست گروه باستانشناسی، کشف مقبره مارکوس را مهمترین اکتشاف در زمینه روم باستان در ۲۰ تا ۳۰ سال اخیر یاد کرد. حکاکیهای روی مقبره جزئیات زندگی ژنرال رومی را بیان میکند. پروفسور روسی با اشاره به شباهتهای مارکوس و شخصیت گلادیاتور، گفت: شخصیت کرو در گلادیاتور همراه امپراتور در جنگهای مختلف شرکت میکند.وی افزود: او از یاران نزدیک مارکوس اورلیوس است. به لحاظ زمانی در همان مقطع و همان جنگ قرار داریم، اما شخصیت ماکسیموس در فیلم سرنوشتی بسیار هولناک دارد، در حالی که ژنرال ما مردی ثروتمند و مشهور میشود.
دوم: تلاش تهیه کننده ها برای بازگرداندن راسل کرو به فیلم گلادیاتور دو (نقل از خبرگزاری مهر) تهیه کنندگان سینما درتلاش برای بازگرداندن " راسل کرو" به قسمت دوم فیلم " گلادیاتور" هستند. به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" دیجیمون هانسو، هنرپیشه همبازی " کرو" درفیلم " گلادیاتور" با اعلام این مطلب خاطرنشان کرد:" تهیه کنندگان تمامی تلاششان را برای بازگرداندن وی به فیلم گلادیاتوردو به کارمی گیرند اما با توجه به اینکه کاراکترماکسیمیوس درنسخه نخست این اثرمرد، شانس زیادی را نمی توان برای کرو متصورشد." وی درادامه صحبتهایش افزود:" با این وجود کاربرروی فیلمنامه همچنان ادامه دارد وتهیه کنندگان براین باورهستند که مو فقیت فیلم گلادیاتورتا حدودی وام دارحضور راسل کرو بوده است." دراین بین حتی اگرامکان حضور" کرو"دراین اثرفراهم شود موانع دیگری برای بازی اودراین فیلم وجود دارد.درحال حاضرپرونده ضرب وشتم این هنرپیشه درحال بررسی است واگراتهام وی اثبات شود وی به هفت سال زندان محکوم می شود که عملاً امکان فعالیتهای سینمایی را ازوی می گیرد.
منبع: 100 فیلم
*****************************
7- کوتاه از گلادیاتور (سینما سنتر) امپراطوری روم در اوج قدرت، وسعتش از صحراهای آفریقا تا مرزهای انگلستان شمالی امتداد داشت. بیش از ربع قرن جمعیت جهان تحت فرمانروایی سزارها زندگی می کردند و مردند. در زمستان سال 180 پس از میلاد مسیح لشگر کشی دوازده ساله امپراطور " مارکوس اولیوس " بر علیه قبایل وحشی در آلمان رو به پایان گذاشته بود. فقط یک دژ نهایی در مسیر پیروزی رومیها و نوید صلح در سراسر امپراطوری باقی مانده است.
از طرفی کومودوس پس از چند سال نبردهای گلادیاتوری را احیا میکند تا شاید محبوبیتی میان مردم کسب کند بی توجهی کومودوس به امور مملکتی خشم سناتور گراکوس را بر می انگیزد و طبیعت خون خواه امپراتور خواهرش لوسیلا را نیز سخت آشفته میکند زیرا قرار است لوسیوس پسر لوسیلا پس از کومودوس به امپراتوری برسد. ماکسیموس و سایر گلادیاتورها نبردهای موفقی را در روم انجام میدهند کومودوس از اینکه او را زنده میابد بسیار خشمگین میشود اما هراس از نفرت برانگیختن مردم او را از صدور فرمان قتل ماکسیموس باز می دارد لوسیلا و گراکوس پنهانی با ماکسیموس قرارهایی برای رهبری ارتش و برپایی جمهوری می گذارند، اما کومودوس به نقشه پی می برد در نتیجه تمامی گلادیاتورها را به قتل می رساند و گراکوس را بازداشت میکند.تصمیم می گیرد تا در ملا عام با ماکسیموس بجنگد ماکسیموس او را به شدت زخمی می کند کومودوس پیش از مرگ قدرت را به گراکوس تفویض و چند گلادیاتور باقیمانده را آزاد میکند و پس از مرگ به اجدادش ملحق میشود.
فیلم گلادیاتور به گفته بسیار از کارشناسان و همچنین مخاطبان عام یکی از فیلمهای بسیار زیبای جهان است. شاید یکی از بدشانسی های بزرگ این فیلم این بود که در مراسم اسکار سال 2000 با فیلمی مجبور به رقابت شد که از خیلی از جهات برتری های قابل توجهی بر گلادیاتور داشت و اتفاقا همین برتری ها باعث شد که 5 اسکار بسیار رقابتی آن سال از دسترس گلادیاتور دور بماند. نجات سرباز رایان دیگر فیلم برتر سال 2000 و گلادیاتور توانستند در مجموع 12 اسکار را به خود اختصاص دهند که به راحتی میتوان گفت که اگر سرباز رایان نبود شاید گلادیاتور به عنوان اولین فیلم 12 اسکاره جهان شناخته میشد. گلادیاتور صرف نظر از دیدگاه تاریخی، ماجرایی دارد قابل پیش بینی و کاملا ایده آل که با پایانی زیبا و بار هم ایده آل دارای جایگاه بخصوصی در سینمای جهان از این حیث شده است.
با این که سرگذشت تقریبا کاملی از مارکوس وجود دارد اما در حول اتفاقات این داستان نوشته ها متناقض و مخدوش است. با این حال گلادیاتور یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای جهان است و به شخصه باید بگویم که دو سوم آغاز آن برایم به دل نشین تر بود. دقیقا از جایی که ماجرا به سمت یک کودتا علیه امپراتور پیش میرود ماجرا دارای زیبایی های کمتری میگردد و با این که پایان زیبایی دارد اما این پایان هم به دلیل دارا بودن ظرفیتهای ایده آلیسیتی بسیار به قابل رقابت با افتتاحیه فیلم نیست. شاید تلخی ابتدای ماجرا آنقدر به حقیقت نزدیک است که باعث کاسته شدن از حلاوت پایان داستان شده باشد! منبع: سینماسنتر *****************************
8- حکایت هایی درباره ما و دیگران و گلادیاتور: مرثیه خوانی برای یک سلحشور (نقد سینما) نویسنده: حسین معززینیا
نام من گلادیاتور است فیلم مؤثر و به یادماندنی آقای ریدلی اسکات یک اثر شاعرانه است در سوگ پهلوانی.مرثیهء تأثیرگذاری است که قصد ندارد حرف جدیدی بزند؛حرفی که میزند قدیمی است،بسیار قدیمی،اما لحن و ساختار فیلم برای ایجاد این تأثیر بسیار جذاب و تحسینبرانگیز است.همهء عناصر داستانی و اجزای شکلدهندهء فیلم در تناسبی متعادل به سر میبرند:خشونت و تأکید بر جزئیات جنگها و درگیریها نه آنقدر زیاد است که مثل اکشنهای درجه دو چندشآور باشد و نه آنقدر ضعیف است که درام را ناقص کند،صحنههای عاشقانه و لحظات عاطفی همان هستند که باید باشند،اوج و فرود داستان و پیچیدگیهای دراماتیک لحن روایت را به هم نمیریزند و پرداخت تصویری کارگردان کاملا در خدمت بیان مضمون حماسی اثر است و بر هر بخش از داستان همانقدر تأکید میکند که لازم است. عوامل فیلم جدا فوق العادهاند:پیش از همه باید از موسیقی با شکوه هانس زیمر و همکارش یاد کرد و از راسل کراو که چه درخشان است و ریچارد هریس و الیور رید که انتخاب و بازیشان بر اعتبار فیلم افزوده و یواکین فونیکس و کانی نیلسن کمتر شناخته شده که عالیاند.فیلمبرداری فیلم هم که کار شاقی بوده است آبرومند است و خصوصا نورپردازی صحنههای داخلی بسیار دیدنی و متفاوت با نمونههای سابق است. اما آنچه بیش از این حرفها اهمیت دارد تأثیر فوق العادهء فیلم بر تماشاگر و برانگیختن نوعی حس و حال سلحشورانه است که پس از مدتها تماشای فیلمهای سیاهی که دربارهء فلاکت روزگار کنونی ساخته شدهاند،کاملا غافلگیرکننده است.«گلادیاتور»داستان سادهای دارد:شوالیهای که قهرمان بیهمتای جنگهای عظیم است به جرم خوب بودن و نیکسرشتی،مورد خشم کفتارهای جاهطلبی قرار میگیرد که میخواهند در طرفة العینی خودش و خانوادهاش را از دم تیغ بگذرانند.او پهلوانانه رودرروی همه میایستد و علیرغم همهء دسیسهها و توطئهها انتقامش را میگیرد.این قصه، قصهای قدیمی است و صدها بار در سینما و ادبیات و تئاتر و موسیقی روایت شده،اما سازندگان«گلادیاتور»بار دیگر توانستهاند پهلوانی را نشان ما بدهند که وقتی نزدیک است پیکر بیجانش بر زمین بیفتد،کم مانده دق کنیم.«گلادیاتور»داستان مردی غمگین است، حکایت یک مرد مرده،روح خستهای که امیدوار است انتقامش را در همین دنیا بگیرد و اگر نتوانست در آن دنیا،و به گمانش میان این دو دنیا فاصله چندانی نیست،کافی است سر بچرخاند تا زن و فرزندش را در میان درختان کبود و علفزارهای رنگپریده ببیند و با دستان خستهاش گندمهای آمادهء درو را نوازش کند. «گلادیاتور»خوب ساخته شده و از آنجا که فیلم متقلب و متظاهرانهای نیست،در طول زمان مخاطبش را خواهد یافت و سالها بعد خواهند گفت ریدلی اسکات در سال 2000 حماسهای منقلبکننده ساخت که در زمان خودش به اندازهء کافی قدر ندید. مردی که زیاد میدانست
1.فیلمهای عظیم حماسی آمریکایی که در اوایل دههء 1950 با تقلید از نمونههای ایتالیایی شکل گرفتند،اغلب توخالی بودند و بهندرت فیلم و فیلمسازی پیدا میشد که مضمونهایی امروزی یا اندیشمندانه را مطرح کنند.» 2.«گلادیاتور»پس از چند دهه،چیزی برای فاصله گرفتن از نمونههای درجه دوم این نوع[سینما]ندارد،چه رسد به آنکه بخواهد حرف تازهای بزند یا فرم تازهای عرضه کند.همان صحنههای «عظیم»و کشتارهای عجیب و غریب(که خشونتی امروزی را هم یدک میکشند)،همان بازیهای غلو شده و اپرایی(راسل کراو بسیار کوشش میکند تا از کلیشهء امثال کرک داگلاس،استیون بوید و چارلتن هستن رها شود،اما مگر فیلم جایی برایش باقی گذاشته است؟)و همان کشدادنها و«حماسه»ساختنها و شهوت قدرت را در کنار رمانسهای ارزان و مقوایی به نمایش گذاشتن...» 3.«گلادیاتور»در واقع اکشنی کلاسیکنما با پرداختی حماسی است که بیشتر شبیه«نجات سرباز رایان»است تا«سقوط امپراتوری روم»...» 4....این فصل پایانی فیلم است و احتمالا تماشاگر دو ساعت و نیم به خودش میپیچد تا به این صحنه برسد.بیتعارف میشود امکاناتمان و کوبریک را در دههء 1960 برای خلق حماسه،با امکانات امروز اسکات سنجید تا به شکست فاحش حماسهء عریض و طویل او پی برد.هرچند که اساسا ضرورت پرداختن به چنین قصه و پروژهای جای بحث دارد.» 5.تجربهء تلخی است که تماشاگر با دیدن«گلادیاتور»دلش برای دیدن فیلم آنتونی مان تنگ شود.شکست از این بالاتر؟ خب،نظرتان چیست؟احتمالا منتظرید تا پس از نقل این حرفها،توضیحاتی بدهم و به اصطلاح«نقدنقد» بنویسم.همین قصد را هم داشتم و خصوصا میخواستم به اطلاعتان برسانم این مطلب در مردادماه سال 79 نوشته شده و در آن زمان فقط کپی پردهء دزدی بدقوارهء«گلادیاتور»به ایران رسیده بود و آدم وقتی در کنار هشتصد جور شغل اصلی و فرعی به معتبرترین نشریهء سینمایی کشور هم قول داده باشد که دوازده صفحه سینمای جهانشان را پر کند،و خیلی هم دلش بخواهد«به روز»باشد و تکلیف فیلمهای آن سوی مرز را در همان اولین روزهای نمایش معلوم کند،عاقبتش این میشود که همان کپی له و لورده را از دوستانش قرض کند و یک شب با عجله و هول و هراس از دیر رسیدن مطلبش به مجله، نوار را سروته کند و اولین مهملاتی را که به ذهنش میرسد بنویسد و بدهد دست مردم و برود پی کارش.اینطوری است که در میان خواب و بیداری آخر شب و در شرایطی که دیالوگهای فیلم نامفهومند،منتقد ارجمند مرتب به خودش میپیچد تا فیلم تمام شود و حتی از اینکه دو ساعت و نیم است خشمگین میشود و آنوقت در نوشتهء بیبدیلش مرتب خودش را جای تماشاگری میگذارد که فیلم را در سالن سینما و در شرایط استاندارد و با درک گفتوگوهای آدمها تماشا کرده و نتیجه میگیرد«تماشاگر»دو ساعت و نیم به خودش میپیچد تا فیلم تمام شود!و اینطوری است که به نظرش میرسد بازیهای فیلم«گلادیاتور»اپرایی است(واقعا چیزی مهملتر از این در عمرتان شنیده بودید؟)و رمانسش مقوایی است و شبیه«نجات سرباز رایان»است و از همه حیرتانگیزتر اینکه در ضرورت پرداختن به چنین پروژهای تردید میکند!بیچاره کمپانی دریم ورکز که چه مشاور عالیقدری را از دست داده است! اما نه!لازم نیست از این حرفها بزنیم.یعنی راستش در ابتدا قصد داشتم کل نوشته را از این جهت موشکافی کنیم و ببینیم ایشان این حرفها را از کجا آورده و مثلا«کشدادن»در داستانی که با این مهارت پرداخت شده چه معنایی دارد که...به لطف پروردگار شاهد از غیب رسید!
این یکی دیگر قابل مقایسه با اظهارنظرهای قبلی نیست!ابتدا با قدری تلخیص بخوانید،تا دوباره خدمتتان برسم: «ژرمانیا،سال 180 پس از میلاد.ارتش روم به رهبری ژنرال ماکسیموس آخرین گروه از بربرها را که در مقابل روم ایستادگی میکنند،شکست میدهد.مارکوس اورلیوس،امپراتور سالخورده روم،ماکسیموس را نگهبان روم لقب میدهد و کومودوس،پسر توطئهگر مارکوس،از ماکسیموس میخواهد تا با او بیعت کند و در خدمت جمهوری باقی بماند اما او قبول نمیکند.کومودوس برای آنکه زودتر به تاجوتخت برسد،پدرش را میکشد و بلافاصله دستور اعدام ماکسیموس و همسر و پسرش را صادر میکند. ماکسیموس فرار میکند... بیعلاقگی کومودوس به زمامداری باعث خشم گراکوس سناتور میشود.او که سودای احیای جمهوری را در سر دارد،پس از پیبردن به سرشت خبیث کومودوس که آدمکش و زناکار است، خواهرزادهء او،لوسیوس را برای پادشاهی پیشنهاد میکند...کومودوس سرمست از پیروزی،تصمیم به مبارزه با ماکسیموس میگیرد و در میدان زخمهای مرگباری بر بدن او وارد میکند.باوجوداین ماکسیموس،کومودوس را در نبرد میکشد و...» خب،حالا نظرتان چیست؟اگر فیلم«گلادیاتور»را دیدهاید و داستانش را هم با جزئیات کامل فهمیدهاید که پس از خواندن این خلاصه داستان به دلپیچه دچار شدهاید.واقعا کسی که فکر میکند داستان«گلادیاتور»چنین چیز ابلهانهای است تقصیری ندارد که آن تفسیرها را سر هم کند.در واقع مشکل از جای دیگر است.اما اگر فیلم را ندیدهاید یا از جزئیاتش بیخبرید،لطفا دقت بفرمایید: 1.مارکوس اورلیوس(امپراتور سالخورده)پس از جنگ در ژرمانیا هیچگونه لقبی به کسی نمیدهد،بلکه از ماکسیموس در خواست میکند به عنوان امپراتور آینده در خدمت روم باشد. ماکسیموس مهلتی میخواهد تا در مورد این پیشنهاد فکر کند و کومودوس که متوجه میشود پدرش،ماکسیموس را به او ترجیح داده،پدرش را میکشد تا نتواند این تصمیم را عملی کند.تقاضای بیعت کومودوس از ماکسیموس هم پس از این حادثه رخ میدهد، وگرنه در شرایطی که همهچیز عادی است او به چه دلیل باید از ماکسیموس تقاضای بیعت کند؟بنابراین یکی از مسائل اساسی فیلم تا پایان این است که کومودوس مقام امپراتوری را که در واقع به ماکسیموس تعلق یافته،با پدرکشی غصب کرده است و این نکتهای است که دوست ارجمند ما به کلی نفهمیده! 2.کومودوس از ماکسیموس درخواست نمیکند در خدمت جمهوری باقی بماند،چون اصلا«جمهوری»در کار نیست و اصلا یکی از مسائلی که امپراتور سالخورده با پسرش در مورد آن اختلاف نظر دارد تبدیل امپراتوری روم به جمهوری است.کومودوس اعتقادی به جمهوری ندارد و با نظر پدرش و سناتورها در این خصوص مخالف است. 3.کومودوس به زمامداری بیعلاقه است؟!جل الخالق!دوست ما این یکی دیگر از کجا آورده؟واقعا هم فیملی که در آن یک نفر پدرش را بکشد تا به حکومت برسد و از فردایش به زمامداری علاقه نشان ندهد،تماشاگر را به خود میپیچاند و بازیهایش اپرایی میشود،ولی از بخت بد دوست ما نام چنین فیلمی«گلادیاتور» نیست!کومودوس به زمامداری علاقهمند است و بدجوری هم علاقهمند است،اما مشکل در اینجا ختم نمیشود:سناتور گراکوس به دلیل اختلاف نظر بر سر جایگاه و اهمیت مجلس سنا با کومودوس درگیر میشود و به دلیل توهین کومودوس به سنا خشمگین میشود. خب،متاسفانه باز هم مشکل در اینجا ختم نمیشود:در هیچ کجای فیلم گراکوس سخنی دربارهء اینکه اعتقاد دارد کومودوس آدمکش و زناکار است بر زبان نمیآورد! 4.منتقد گرامی عقیده دارد گراکوس،خوهرزادهء کومودوس (لوسیوس)را برای پادشاهی پیشنهاد میکند!واقعا حیرتانگیز است،چون در هیچ کجای فیلم چنین فکری به ذهن هیچکدام از کاراکترها خطور نمیکند.دلیلش هم ساده است:لوسیوس یک طفل هشت،نه ساله است و روم در آن لحظه نیاز به امپراتوری داشته که چند سالی بزرگتر باشد! 5.این آقای محترم فکر میکند کومودوس سرمست از پیروزی (کدام پیروزی؟)تصمیم به مبارزه با ماکسیموس میگیرد و در میدان زخمهای مرگباری بر بدن او وارد میکند!و درست همین نوع توصیفهاست که نشان میدهد ایشان اصلا به کلی از مرحله پرت است و در تمام طول فیلم متوجه نشده قضایا از چه قرار است،چون اتفاقا کومودوس در نهایت درماندگی و استیصال بابت محبوبیت مهارنشدنی ماکسیموس،و در نهایت هراس از کشتهشدن به دست اوست که پا به میدان میگذارد و اصلا همین وضعیت است که سکانس آخر فیلم را جذاب و دیدنی میکند،و قبل از ورود به میدان، پنهان از چشم مردم با نیزهای کوچک قلب ماکسیموس را میدرد تا او توان جنگیدن نداشته باشد.دوست ما در تمام این لحظات خواب بوده و لحظهای بیدار شده که نمای درشتی از پای ماکسیموس دیده میشود که خون بر روی آنجاری است و به همین دلیل تصور کرده که کومودوس زخمهای مرگباری بر بدن ماکسیموس وارد کرده،درحالیکه در تمام طول مدت این نبرد تن به تن، کومودوس مطلقا موفق به انجام این کار نمیشود و آن نمای درشت تاکیدی است بر خونریزی شدید ماکسیموس در اثر عمل ناجوانمردانه و رذیلانهء کومودوس. چه باید کرد؟
بنده فعلا کاری به این حرفها ندارم و حتی در موضع دفاع از «گلادیاتور»هم نایستادهام،که فیلمی در این اندازه نیاز به مدافع باشد-هرچند همهء کسانی که«گلادیاتور»را دوست ندارند،اشتباه میکنند-و حتی کاری به منتقدین خارجی که دربارهء این فیلم یاوهگوییهای فراوانی کردند هم ندارم،چرا که آنها در توصیف فیلم،به عباراتی مشابه تعابیر دوست ما متوسل شده بودند(یا شاید هم برعکس؟)و اصلا تق«نقد فیلم»همین جاها درمیآید که منتقدین به روزی بیفتند که به خزعبلاتی مثل«روزی که زن شدم» که سازندهاش میگوید آخرین فیلمی که دیده فیلم خودش بوده و قبل از آن«تخته سیاه»و قبل از آن نام فیلم دیگری را به خاطر نمیآورد،سه ستاره میدهند و به«گلادیاتور»بیارزش! من فعلا از اینها میگذرم و بحث مفصل دربارهء هرکدام را به مجالی دیگر واگذار میکنم.آنچه فعلا مهم است آیندهء سینمای ماست که در چنبرهء چنین شرایط عجیب و غریبی گرفتار است. نشریات سینمایی کشور که هدایتکنندهء بسیاری از ذهنهای نوجو و شکلدهندهء پایههای فکری جمع کثیری از جوانان سینمادوست هستند،چنین اراجیفی را در قالب نوشتهها و مقالات گوناگون به مخاطبانشان تحویل میدهند و مطمئن باشید فراوانند جوانان سادهای که به آدمهایی نظیر این آقا اعتماد میکنند و فکر میکنند حتما خودش میداند دارد چه حرفی از دهانش بیرون میآید و ندیده و نشنیده،همین حرفها را در محافل نقل میکنند و فکر میکنند در حال پرورش دانش سینمایی خود و دیگرانند. از آن سو اساتید معظمی که در دانشکدهها و آموزشگاههای سینمایی تدریس میکنند اغلب با تصوراتی مشابه و در شرایطی که سالهاست ارتباط خودشان را با سینمای روز جهان قطع کردهاند، یک سری حرفهای کهنه و نخنما شده به هنرجویان یاد میدهند و چون حال ندارند فیلمهای جدید را ببینند و یا زبان بلد نیستند و داستان را نمیفهمند،همینطوری برای دفع شر میگویند:سینمای امروز مبتذل است و سینمای کلاسیک چیز دیگری است و همان «رزمناو پوتمکین»را تماشا کنید،بس است. مسؤولین محترم هم که همیشه به آفتابه لگن بیش از شام و ناهار اهمیت میدهند،فکر میکنند همینقدر که چرخ سینمای ایران بچرخد کافی است و لازم نیست سردربیاورم در سینمای دنیا چه خبر است و دانش سینماییمان(اگر اصلا دانشی در کار باشد)همین قدر که هست بس است و اگر بیشتر شود میچاییم! بنابراین تماس با سینمای دنیا منتفی است و نمایش فیلمهای خارجی هم دردسر دارد و همین دو تا و نصفی در سال بس است و حتی نمایش فیلمی مثل«گلادیاتور»علیرغم تطابق با کلیهء معیارهای رسمی و غیررسمی ما اشکال دارد،چون کار و بار فیلمفارسی سازها را کساد میکند. اما این در بر همین پاشنه نخواهد چرخید و بالاخره روزی خواهد رسید که همه بفهمند حنای این آقایان رنگ ندارد و با جایزه بردن فیلمهای سفارشی مدیران و گردانندگان فکل کراواتی جشنوارهء فلان، سینمای ما سینما نمیشود و بالاخره یک روز میپذیریم که دیگران علاوه بر آنکه بهتر از ما فیلم میسازند،فیلمهایشان معنویتر، انسانیتر،تکاندهندهتر،شاعرانهتر و دینیتر از ماست و ما بهتر است به جای این جنگولکبازیها و گنجشکرنگ کردنها،متواضعانه در مقابلشان بنشینیم و سعی کنیم و زحمت بکشیم تا سینما را واقعا آنطور که هست یاد بگیریم،بلکه روزی برسد که بتوانیم واقعا به سینمایمان افتخار کنیم،هرچند در سال فقط پنج فیلم تولید کنیم و هیچ جایزهای را از هیچ جشنوارهای دریافت نکنیم. تا فرا رسیدن آن روز،ای خوانندگان خوب و محترم،فیلمها را با کیفیت خوب و در شرایط مناسب ببینید و سعی کنید داستانش را درست بفهمید و حتی المقدور به همهء منتقدان داخل و خارج مشکوک باشید و حتما فیلمهایی را که مورد لعن و نفرین قرار میدهند،تهیه کنید و تماشا کنید!«گلادیاتور»را هم حتما ببینید.اگر دیدهاید باز هم ببینید! نویسنده: حسین معززینیا منبع: مجله نقد سینما » اردیبهشت 1380 - شماره 23
|
افزودن نظر
۱- نظرات بدون نیاز به تایید مدیریت و بلافاصله بعد از ارسال در سایت «نقد فارسی» قرار می گیرند.
۲- رعایت ادب و احترام، عدم ارسال پست های توهین آمیز و سیاسی از شرایط ارسال نظر می باشد.
۳- در موارد حاد، مشخصات فرد متخلف در اختیار مراجع قضایی قرار خواهد گرفت.





















نظرات
اسکار حق راسل کرو بود چون واقعا خوش درخشید
متاسفانه من نمیدونم چرا یه عده به این فیلم نقد گرفتن یقینا هیچکدوم از ما در حدی نیستیم که بخوایم به امثال این فیلما بد وبیراه بگیم... حقیقتا بسیار تعجب کردم.مگه چندتا ازین فیلمای بی حاشیه و زیبا تو کل سینما ساخته میشه؟!!
جرا شمافکر میکنید هر کس از فیلمی ایراد گرفت از سینما خیلی میفهمه و یه پا منتقده؟
واقعا چرا اینجا کسی نظر خودش رو نمیده. چرا فقط از نظر یه عده که به فیلم جایزه داده فکر میکنید؟ البته من از اون کسی که نظرات خودشون رو دادن عذر خواهی میکنم ولی مطمئنم 90 درصد آقایون چون فیلم جایزه اسکار فلان و فلان گرفته نظر میدن. فیلم به طرز بی شرمانه ای بد است . دزدی هایش از ( سقوط امپراتوری رم(آنتونی مان ، 1964)) ، چه در خط قصه چه در فضا سازی ( برف های معلق در هوا یادتان بیاید) فقط باعث میشود که حقارت فیلم عظیم اسکات عیان تر شود. کرو با آن قیافه و سکنات بسیار به نقشش می اید . ولی آیا این یعنی بازی عالی؟
مطمعنی اشتباهی فیلم love story رو ندید؟یه چک کن ببین اشتباهی نذاشتی تو دستگاه/بعدش خبر بده منو از نگرانی دربیار
نقل قول Akon:
حرف اين دوستمون واقعا درسته ، فقط موسيقيش قشنگه.نه چيز ديگش.
1. کشیدن دستها روی گندمهای مواج توسط ماکسیموس.
2. گریه زیر پای زن سوخته ی خودش که توسط پسر سزار کشته شده.
3. سوء قصد به جان نوه ی سزار ( فرزند دختر سزار ) توسط پسر سزار.
4. معرفی ماکسیموس درصحنه ای که پسر سزار پس از جنگهایی که ماکسیموس به عنوان برده انجام میده.
5. *** ماکسیموس در انتهای فیلم.
6. گرفتن خاک از روی زمین قبل از مبارزات.
ولی صحنه ای که در این فیلم فراموش نشدنیه، اون سکانسه که ماکسیموس از دست سربازان پسر سزار که قصد کشتن اونو داشتن فرار می کنه و می فهمه که همسر و پسرش در خطر هستن. چهار نعل می تازه تا به اونا برسه ولی چون زخمی شده بود روی اسب بیهوش می شه که یک دفعه رعد و برق اونو با شوک به هوش می آره و این صحنه دقیقا مقارن می شه با کشته شدن همسر و پسرش.
کشیدن دست روی گندمها که در سال 2000 از نظر کارشناسان فیلمها به عنوان بهترین صحنه انتخاب شد واقعا قابل توصیف نیست (پیشنهاد می کنم که هرکی ندیده حتما ببینه). مردی که در اوج شهرت و قدرت تا اونجایی پیش می ره که سزار به جای پسر خودش اونو به عنوان جایگزین انتخاب می کنه و با خودش اونو در میون گذاشته بود ولی با این حال باز به زندگی خودش (همسر و فرزندش) و کار توی مزرعه و دست کشیدن روی گندمها فکر می کرد که بهش آرامش می داد.
گریه در زیر پای زن و سوختن گندم ها، به آتش کشیده شدن عشق و سوختن پای عشق رو مشهود می کنه. راسل کرو با بازی استثنایی خود این حس فوق العاده رو به بیننده منتقل می کنه و هر کسی در این فیلم دلش می خواد با ماکسیموس ابراز همدردی کنه
سلام
خیلی ممنون از این ترجمه.اشتباهاتی در تایپ و در مفهوم نقد بود که کم بود ولی بهتره تصحیح بشن:
1-ماکسیموس وقتی از چنگ کومودوس و مامورانش فرارا می کنه، تا پیش خانوادش برگرده،بازن و بچه ی به دار آویخته شدش مواجه می شه نه قبرشون.
2-زیر سومین عکس که ماکسیموس و خواهر کومودوس هستند، یک بند وجود داره که در 3-4 خط پایانیش نوشتید:به صورت وارد میدان افتابی... که خب مشخصا منظورتون سرعته.
در پایان هم دوباره ممنونم.
درباره فیلم که هرچی بگم کم گفتم هنوز آهنگ فیلم جزء بهترین آهنگ های انتخابیه من هستش همه چیز این فیلم زیباست همه چیز درسته اگر هم فروش نداشته به خاطر مد بیننده ها بوده نه بدیه فیلم...فیلم های تاریخی کلا زیاد بیننده نداره این رسمه الان هستش اما این فیلم بعد از شجاع دل بهترین فیلم تاریخی برای من بود
خواهشا به جوایز فیلم هم اشاره کنید
لینک RSS این نظر