ورود به سایت





موضوع: معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما)

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 30 ژولیه 2014 13:58 #151501

  • شاعر مرده
  • شاعر مرده's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 122
  • تشکرهای دریافت شده: 888
My prayvite idaho
Director:gas van sant
MV5BMTM2Nzg0NDI5N15BMl5BanBnXkFtZTcwNDE1NzcyMQ._V1_SX640_SY720_.jpeg




گاس ون سنت یکی از پرچمداران سینمای امریکاست. سینمایی که جان کاساویتس ان را پایه گذاشت و امروزه توسط هاروی واینشتاین به نوعی نابود شده هر چند کسانی مثل رابرت رد فورد سعی بر کمک کردن و زنده نگه داشتن این سینما دارند. کارگردانانی هم هستند که اصول مستقل خود را رها نمیکنند و تا انجا که توان دارند سعی میکنند مستقل بمانند مانند جیم جارموش و همین گاس ون سنت .....
البته ون سنت کارنامه متنوعی داردو حتی سری هم به سینمای جریان اصلی زده با فیلم نامزد اسکار ویل هانتینگ نابغه اما فیلمی که الان میخوام معرفی کنم به نظرم بهترین فیلم کارنامه ون سنت.ایدا هوی خصوصی من.
البته که این فیلم مهجور مانده نه مثل فیل کن برده و نه مثل ویل هانتینگ نابغه اسکار اما به شدت فیلم خوش ساخت و تاءثیر گذاری...
شاید اگر این فیلم از تبلیغات گسترده هالیوودی برخوردار میشد میتوانست مانند فیلم شورش بی دلیل نیکلاس ری در بین جوانان و اجتماع جریان ساز شود بخصوص که ستاره فیلم به سرنوشتی کما بیش مثل جیمز دین دچار شد.
riverphoenix17aug1102.jpeg


داستان فیلم:فیلم دو تا شخصیت اصلی دارد ریور فینیکس و کیانو ریوز.این ها به همراه چند تن دیگر فاحشه های خیابانی اند( لفظ دیگه ای پیدا نکردم ) برای پیر مردها و مردانی که به جنس موافق تمایل دارند و یا زن های بیوه و پیری که علاقه به ارتباط با پسر های جوان دارند کار میکنند.کیانو ادم بد بختی نیست و اینکارا از سر بیچارگی انجام نمیدهد بلکه بخاطر لجبازی با پدرش که شهردار است و جدا شدن از او و مستقل شدن اینکارا میکند اما ریورادم بد بخت و بی کسی است.در کودکی پدرش ول کرده رفته و مادرش هم فاحشه شده و او را رها کرده ، ریور به یک نوع بیماری سر مبتلا است و غش میکند .سر یکی از این غش ها کیانو از او مراقبت میکند و رابطه انها صمیمانه میشود و با هم سعی میکنند مادر ریور را پیدا کنند در راه بسیار به هم نزدیک میشوند و کیانو یک جور تکیه گاه ریور تبدیل میشود تا جایی که ریور از کیانو می خواهد با هم رابطه جنسی پیدا کنند اما کیانو قبول نمیکند و میگوید که همجنس باز نیست و اینکارا فقط واسه پول میکند.در ادامه این گشتن ها با دختری اشنا میشوند ، کیانو عاشق او میشود و ریور را ترک میکند ، ریور به نوعی کمرش میشکند .برای اولین بار یک تکیه گاه در زندگی پیدا کرده بود و ان را از دست داد و در پیدا کردن مادرش هم شکست خورده بود.سکانس های پایانی بسیار غم انگیز ریور را نشان میدهد که در مانده به جای اولش باز گشته اما کیانو که دختر به زندگیش سروسامانی داده و ارث بزرگی هم از پدر شهردارش بهش رسیده دیگر ادم سابق نیست و زندگی قبلیش را میخواهد فراموش کند با همه ی ادمهایی که در ان بود و با او زندگی میکردند.
idaho4.jpeg


فیلم داستان ذهنی و شخصیتهای ذهنی دارد اما به واقعیت میماند .رنگ فیلم بر خلاف محوریتش تیره و تار نیست بلکه خیلی رنگابارنگ است.این کاریست که ون سنت در فیلم فیل هم انجام داد و اتفاقا به نظرم جواب داده ، یکجور حس بیگانگی بین شخصیتها و دنیای اطراف.
من خودم این فیلم رو خیلی دوست دارم و بسیار توصیه میکنم.
my-own-private-idaho.jpeg


درباره ریور فینیکس:
ریور فینیکس برادر بزرگتر خواکین فینیکس بازیگر مبهوت کننده این 3 سال اخیر است.( خواکین هم با نقشی کما بیش شبیه نقش ریور در این فیلم ، تو masterبه اوج قدرت رسید ) فینیکس ها چند تا خواهر و برادر اند که همگی در سینما دستی بر اتش دارند ، ریور زود تر از دیگر خواهر و برادراش به دلیل چهره دلنشین و استعدادی که داشت پیشرفت کرد و به یکی از بزرگترین استعداد های اینده هالیوود تبدیل شد .
ایداهوی خصوصی من شاهکار بازیگری اوست، اما چندی بعد از این فیلم به سرنوشت شخصیتی که بازی کرد دچار شد( بحران هویتی و از اینجور چیزا که میگن... )و به دلیل زیاده روی در استفاده در مخدر جلوی چشم خواکین و خواهرش بیرون کلابی که ان زمان متعلق به جانی دپ بود...............تا هالیوود یکی دیگر از استعداد هایش را از دست بدهد


My-own-private-Idaho-Cast-river-phoenix-and-keanu-reeves-28505708-1000-1390.jpeg

5y2nPa3add2fHr8XfVE8YKdAu3D.jpeg
آخرين ويرايش: 30 ژولیه 2014 17:10 توسط شاعر مرده.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 22 اوت 2014 22:13 #154476

  • hamlethamletian
  • hamlethamletian's Avatar
  • آفلاين
  • to be or not to be that is the question
  • ارسال ها: 184
  • تشکرهای دریافت شده: 1810
او زنده است


Z : طنین زنگ هشدار


نوشته : آرموند وایت

لینک منبع :
www.criterion.com/current/posts/1275-z-sounding-the-alarm

Z-IlEstVivant1.jpg


تریلر تروریستی-سیاسی 1969 کوستا گاوراس «Z» در انتهای یک دهه تغییرات فرهنگی در حال جوانه زدن و جنون شایع انقلابی پدیدار شد. در ایالات متحده این محصول مشترک فرانسه-الجزایر جرقه ای شورانگیز پدید آورد ، نه تنها به مدد بحران سیاسی اروپا بلکه بواسطه ضبط تمام و کمال وضعیت بیم و هراس سراسری در لحظه ای که آمریکا در آسیب پذیرترین حالت خود بود و امنیت داخلی کشور ظاهرا به وسیله شوک های تکان دهنده پیاپی در نتیجه ترورهای سیاسی (جان.اف.کندی ، مالکوم ایکس ، دکتر مارتین لوتر کینگ ، رابرت.اف.کندی) دچار شکاف گردیده بود. فیلم بر اساس رویدادهای واقعی به شکلی روشن دسیسه های پشت پرده قتل گرگوریس لامبراکیس فعال سوسیال دموکرات و صلح طلب یونانی را در 22 می 1963 در تسالونیکی تصویر سازی و آشکار می سازد. «Z» آنچنان حقایق این ترور سیاسی را درفرمی سینمایی̊ به شکلی واقعی پرداخت نمود که هیچ فیلم هالیوودی در آن زمان جرات این کار را نداشت. کونستانتینوس گاوراس فیلمساز متولد یونان با وام گرفتن از تکنیک های اکشن هالیوود ژانر را به سطحی فراتر برکشید ، سطحی که او آن را می تواند از آن خود بداند.
CostaGavras.JPG
کوستا گاوراس

البته سینماروندگان آمریکایی از طریق آثار کارگردان های پسا جنگ جهانی دوم همچون الیا کازان ، جان هیوستون ، رابرت سیودماک و ژول داسین با این نوع فیلمسازی آشنایی داشتند ، که همه مشاهدات اجتماعی تکان دهنده را با روایتی که از خشونت و تعلیق نیرو می گرفت در می آمیختند. در هر حال ژانر سیاسی-هنری بخشی از جریان صلح طلب و ضد فرهنگِ دهه 1960 نبود. نه حتی «کاندیدای منچوریِ» اینک خودستایانه جان فرانکنهایمر موفقیتی در گیشه داشت. ژانر سیاسی-هنری ، بر حسب تجاری و یا جدی بودن ، همواره برای مد روز نمودن تریلرهای سیاسی ، سینمای اروپا را در برزخ بین فنون سینمایی از یک طرف و یا میراث سیاسی خانوادگی خود از سوی دیگر معلق نگه می داشت.
پدر کوستا گاوراس در جنبش مقاومت جناح چپ یونان علیه نازی ها جنگیده بود ، اما پس از جنگ جهانی دوم توسط دولت جدید کشور به او برچسب کمونیست زده شد و به زندان افتاد. در لیست سیاه قرار گرفتن پدر مانع تحصیل کوستا گاوراس در یونان گردید و حتی موجب شد درخواست او برای اجازه تحصیل فیلم در ایالات متحده رد شود. بنابراین کوستا گاوراس در عوض به پاریس نقل مکان کرد جایی که در موسسه مطالعات پیشرفته سینمایی نام نویسی نمود. دستیاری کارگردان هایی همچون رنه کلر ، رنه کلمان ، هانری ورنوی ، ژان بکر ، ژان ژیونو و ژاک دمی ، به او زمینه ای در فرم و نوآوری بخشید که بی درنگ در اطمینانِ سبک گونه اولین فیلمش «قاتلان ماشین خواب» 1965 آشکار گردید ، قتلی اسرارآمیز در قطاری در حال حرکت به سبک «بانو ناپدید می شود» آلفرد هیچکاک اما مملو از بی واسطگی معاصر و با درخشش هنرپیشگانی با آگاهی سیاسی همچون «ایوز مونتان» و «سیمون سینیوره».
به سنت فیلم های آگاهی دهنده فرانچسکو روزی (سالواتوره جولیانو ، دستها بر بالای شهر و لحظه حقیقت) که وقایع سیاسی متاخر را به اسطوره های سینمایی پیچیده و جذاب تبدیل می کردند ، کوستا گاوراس اقدام به پیش بردن تریلر سیاسی به سوی وجهی عامه پسند کرد. کار او به موازات جیلو پونته کوروو (نبرد الجزیره) و الیو پتری (قربانی دهم ، ما هنوز به شیوه قدیمی می کشیم ، بازپرسی از شهروندی ورای سوءظن) قرار می گیرد که افشاگری های سیاسی شان همچنین به عنوان فیلم های اکشن سهل الوصول بودند. این روند̊ متفاوت از جنبش های فرهنگی جدیِ پیشین همچون نئورئالیسم ایتالیا و فرمالیسم روسیه بودند از این جهت که به هنرمندانِ به لحاظ اجتماعی آگاه و دارای انگیزه های سیاسی اجازه می دادند آرمان های شخصی خود را متاثر از هیجانات زیبایی شناسانه دوران پسا موج نو دنبال کنند. در 1966 پس از اینکه برادر کوستا گاوراس که هنوز در یونان زندگی می کرد رمان جدید واسیلیس واسیلیکوس ، «Z» ، که روایتی داستانی از قتل لامبراکیس بود را برایش ارسال کرد خواندن رمان الهام بخش او شد تا جهش بعدیِ رو به جلوی خود را آغاز کند. (عنوان کتاب از واژه یونان باستان zei به معنی "او زنده است" تبدیل به بانگی نیروبخش برای هواداران لامبراکیس شده بود.)
با این مصالح کوستا گاوراس قادر می شد نقش خود را در مخاطب قرار دادن مشکلات سرزمین مادریش ایفا نماید. از هنگام جنگ جهانی دوم کشمکشِ قدرت بین کمونیست ها ، دولت محافظه کار ، ارتش و شاه کنستانتین دوم̊ یونان را در آشفتگی نگه داشته بود که قتل لامبراکیس و کودتای نظامی 1967 را شامل می شد. در «Z» ، کوستا گاوراس به جورج پاپادوپولوسِ دیکتاتور و کلنل هایش واکنش نشان می داد – ولو اینکه از راه دور و با محصولی فرانسوی زبان که تنها از یک هنرپیشه یونانی در آن استفاده شده بود (ایرِنه پاپاس در نقش همسر لامبراکیس) – و به طور نمادین قتل لامبراکیس و کودتای متعاقب آن را مخاطب ساخته و بر استقرار مجدد دموکراسی صحه می گذارد که در نهایت نیز هنگامی که کونستانتینوس کارامانلیس در 1974 به نخست وزیری انتخاب شد اتفاق افتاد. موسیقی متن تپنده میکیس تئودوراکیس ، که در یونان تحت بازداشت خانگی بود اما جسورانه به کوستا گاوراس برای استفاده از موسیقی ای که پیشتر ضبط کرده بود مجوز داد ، به تصریح روحیه عصیانگر فیلم کمک کرد. کوستا گاوراس بر تمامی آن درام دنیای واقعیت پرتو افکنی کرد هنگامی که مهارت هایش را برای هدفی نوظهور به کار انداخت.
«Z» رساله ای برای توضیح تفاوت های ایدئولوژیکی که لامبراکیس را هدف محافظه کارانی ساخت که قدرت را در یونان قبضه کردند نبود. ترجیحا کوستا گاوراس و فیلمنامه نویسش خورخه سمپرون از قتل لامبراکیس استفاده می کنند تا زنگ هشدار یک قبض قدرت فاسد و جنایت کارانه را به صدا درآورند. تمهیداتی که آن دو به کار می برند بیشتر صادقانه و احساساتی هستند تا تبلیغاتی ، آنها با توسل به همدردی های چپ گرایانه ادراکی ساده تر از اخلاقیات را در ورای کشمکش قدرت ارائه می دهند به شیوه ای که تریلر های سیاسی هالیوودی اواخر دهه 40 که عادلانه به وقایع می نگریستند را فرا یاد می آورد. برای دراماتیزه کردن اینکه چگونه حقوق بشری به معنای واقعی کلمه در تهدید است ، کوستا گاوراس و خورخه سمپرون ماهرانه و بدون نام بردن اسمی صحنه قتل را بر پا می سازند : یک سخنران شبیه به لامبراکیس که نقش آن را ایوز مونتان بازی می کند با موانعی که مقامات محلی برای برگزاری یک تجمع کوچک ایجاد می کنند در می افتد. این شب پر تنش پارامترهای نوآر دارد ، با وکیل قهرمان واری که مونتان نقش او را بازی می کند ، مقامات رسمی مختلف ، افسران اجرایی نظامی ، برنامه ريزان تجمع و گروهی پَست از اجامر و جانیانِ مواجب بگیر با تمایلات ضد کمونیستی. وقتی تجمع بالاجبار به تالاری با گنجایش و امکانات کمتر رانده می شود خطر فاجعه جلوه گر می گردد. هرج و مرج و بی نظمی از درون این تنش فوران می کند و کوستا گاوراس به همراهی فیلمبردارش رائول کوتار تراژدی را با عمق و وضوح در معرض دید قرار می دهد. این وضوح و روشنی به سوررئال نزدیک است ، چرا که گویی همچون یک پیشگویی̊ حتمی الوقوع و همچون تاریخ̊ آشنا است و نیز آنا̋ اسطوره وار. هنگام نمایش دوباره به شیوه اسلوموشن ، صحنه قتل تجربه فراگردِ دوباره حقیقتی باورنکردنی را به ذهن می آورد.
کوستا گاوراس پردازش فیلم های جنایی را از کِلِمان و وِرنوی آموخت اما «Z» ابعادی جدید به آن می افزاید : غضب و هراس. در هم شکستگی نظم اجتماعی در صحنه های فرار وحشیانه قاتلان و مخفی کاری و پوشش ظاهری دادنِ بی رحمانه بوروکراتیک و دیوان سالارانه به شکلی ضمنی به نمایش درمی آید. «Z» یک فیلم پلیسی نیست درباره «چه کسی قتل را انجام داد» بلکه فیلمی است در مورد «چگونه اتفاق افتاد». افسونِ آن از مواجهه بی پرده با رفتار خیانت آمیز رقبای سیاسی ناشی می شود. این تاثیری درونی دارد همچون هنگامی که یکی از مزدوران (مارسل بوزوفی) در پشت یک کامیون با یکی از سازمان دهندگان تجمع (برنارد فرسون) نزاع می کند. کوستا گاوراسِ استاد در مکانیزم تریلر سینمایی ، هم با نمایش عینیت سیاسی پیرامون فشار روانی ظلم فاشیستی – که از طریق نظامیان بیمناک و سازمان دهندگان تدافعی میتینگ نشان داده می شود – و هم رک گویی ژورنالیستی ، تجسم شده در کاراکتر گزارشگر (ژاک پرین) که شاهد قتل است و دوربین را برای مستند ساختن تحقیقات خود به کار می برد ، آگاهی اجتماعی بیننده را تیز می نماید. این روحیه رسوا و فاش سازی دهه شصتی همخوان است با روزی ، پتری ، پونته کوروو و حتی تمثیل سیاسی گودار «ساخت آمریکا» ، آنجا که دینامیک فیلم ، تنش و فشارِ آگاهی سیاسی را منتقل می کند. از آنجا که «Z» به همان اندازه که هیجان انگیز است روشنگر نیز هست وزن و اهمیتِ فعالیت گرایی سیاسی را که بوسیله نیروهای خودسرِ محافظه کار در محاصره است ثابت می کند.
با پاسخ دادن به آن دوره ای که از سردرگمی پیرامون حیله ها و پنهان کاری های سیاسی جریحه دار است ، کوستا گاوراس برای ساختن تمثیلی نزدیک به کمال از مخاطراتِ خیزش و طغیانِ سیاسی̊ استادی به خرج می دهد. قتل و تحقیق از طریق معما ، تعلیق ، شوک و به مدد تجزیه و تحلیل حقوقی که به طور موجز ساختارمند گردیده اند تقویت می شوند. با دستکاری در زمان ، همچون کاری که فرانچسکو روزی در سالواتوره جولیانو کرد ، این سریع آهنگ ترین فیلم کوستا گاوراس باقی می ماند و در عین حال پیوسته بیننده را به شکلی نرمی ناپذیر به سوی پایانی شوکه کننده از سرکوبی سیاسی پیش می برد. کوستا گاوراس در آثار سیاسی متعاقب خود همچون «اعتراف» ، «حکومت نظامی» ، «جوخه ویژه» و «مفقود» فرایند توطئه های براندازانه ، کودتاها ، شورش های رخ داده در چکسلواکی ، اروگوئه ، فرانسه زمان اشغال و شیلی را - همه تقطیر شده به شکل درام هایی درباره کشمکش های تاریخی مخاطره جویان و دلالان قدرت - تاریخ نگاری می کند.
همان گونه که «قاتلان ماشین خواب» در ابتدا نشان داد ، کوستا گاوراس از طریق آرایش ماهرانه ستاره هایی با هویت سیاسی تفسیری سیاسی می سازد. انتخاب بازیگران او از بین ملیت های مختلف و تیپ های شناخته شده مترقی است : در «Z» ایوز مونتان در نقش وکیل و یک سیاستمدار موقر عاشق همسر ؛ ایرِنه پاپاس در نقش بیوه ای خیانت دیده و پریشان ؛ شارل دنه ، فرانسوا پریه ، پیر دو، ژرژ ژه ره ، فرسون ، رناتو سالواتوری ، ماگالی نوئل و ژان داسته در نقش های پشتیبانِ کاراکترهای چپ گرا و راست گرا ، همه بواسطه تاریخ سینمای آزاد اروپا شناخته شده هستند (با به یاد آوردن فیلم های ویگو ، رنوار ، ویسکونتی ، پونته کوروو ، فلینی) و همه در تلاش روشنگرانه کوستا گاوراس شریک می شوند.
بازپرس با نقش آفرینی ژان لویی ترینتینیان ، مدعی العموم اخلاق گرایی که دسیسه چینان ترور را محکوم ساخت مرحله ای جدید در مسیر قابل تخمین بازیگر را موجب شد. ترینتینیان برای شخصیت پردازی کاراکتر مذکور خریستوس سارتزِتاکیس که قاتلان لامبراکیسِ واقعی را تحت پیگرد قانونی قرار داد برنده جایزه بهترین بازیگر مرد کن گردید. پیگیری تسلیم ناپذیر حقایق توسط بازپرس (ترینتینیان) در برابر صحنه های اکشنِ خشن و ملودراماتیکِ کوستا گاوراس ، وزنه تعادلی محکم و استوار مهیا می سازد. مونتاژ منقطع اشخاصی که پلیس برای بازجویی آورده است به سرعت به صحنه های بازجویی از نظامیان منتهی می شود آنجا که ترینتینیان جویای Nom, prénom, profession «نام ، نام خانوادگی ، حرفه» می شود عبارتی که به زودی به عنصر تقلیدی انقلابیونی که در جستجوی اعاده عدالت هستند تبدیل می گردد. این جنبه ای مهم از شیوه سیاسی-تبلیغاتی کوستا گاوراس است برای کاشتن مفاهیم یکپارچگیِ مدنی در بینندگان با به طور همزمان آگاهی دادن و سرگرم کردن آنها.
کوستا گاوراس از طریق برشمردنِ برانگیزاننده و نامتعارفِ قیود فاشیستی بر آزادی بیان و هنر ، افشاگری اش را با موخره ای هراس انگیز که کشمکش سیاسیِ در جریان را به شکلی موجز و فشرده بیان می کند پایان می بخشد. او از خوش بينى هیپی وار اجتناب می کند و با یک تمهید ابتداییِ شور انگیز̊ بدبینی معاصر را پیش بینی می کند ، به بیان دیگر با یک هشدار. فیلم «Z» در هر کدام از استعاره های زیرکانه تمهید شده اش از ژانرهای رایج ، حامل انعکاس آن تغيير جهت فرهنگی از روشنفکری و روشنگری به پارانویا و جنون است. کوستا گاوراس بر توطئه سیاسیِ تنش و ترور که جنبش های دموکراتیک و ضد جنگ دهه شصت میلادی مکررا با آن درگیر بودند (و هنوز نیز درگیر هستند) تصریح می کند.



تصاویری از فیلم Z :

Z-IlEstVivant2.jpg
Z-IlEstVivant3.jpg
Z-IlEstVivant4.jpg
Z-IlEstVivant5.jpg



گرگوریس لامبراکیس :

GregorisLambrakis1.jpg
GregorisLambrakis2.jpg
GregorisLambrakis3.jpg
GregorisLambrakis4.jpg
GregorisLambrakis5.jpg
هنر بازتاب واقعيت نيست ، هنر واقعيت ِ بازتاب است.
ژان لوك گدار
آخرين ويرايش: 22 اوت 2014 22:33 توسط hamlethamletian.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 17 نوامبر 2014 21:12 #161236

  • SHAWSHANK
  • SHAWSHANK's Avatar
  • آفلاين
  • نغمه‌ی ناجور!
  • ارسال ها: 1226
  • تشکرهای دریافت شده: 8453
مغازه ی گوشه ی خیابان....
1940
کارگردان:ارنست لوبیچ
با بازی جیمز استوارت


فیلم ،فیلمی ساده،با داستانی سر راست در یک مغازه می گذرد با شخصیتهایی پرداخته شده و با بازی های درخشان و بی ادا،بیشتر لوبیچ را با فیلم مشهورش نیوچکا می شناسند اما نمی توان از این فیلم عالی لوبیچ به دلیل ساده بودنش گذشت،این فیلم می تواند به بینده ی امروزی بفهماند که لزوماً قرار نیست برای فیلم ساختن و فیلم خوب ساختن پشتک بالانس بیندازی(کاری که این روزها زیاد می شود!)

داستان،داستانی عاشقانه است،عشقش هم عشقی ساده و بی شیله پیله در مغازه ایی در گوشه ی خیابان می گذرد،از نورپردازیش آدم یا نام یکی از داستان های کوتاه همینگوی می افتد "یک گوشه ی پاک و پر نور"!
داستان ،داستانی جوانیست که در یک مغازه کار می کند و درگیر نامه نگاری با یک دختر جوان می شود،در همان حین دختری در دوران رکود اقتصادی امریکا که کار و بار کساد شده برای کار به همان مغازه می آید و ......

روایتش روایتی کلاسیک است که نه در داستان و نه در تدوین و کارگردانی به هیچ وجه از ریتم نمی اندازد،و از همان آغاز تا انتها درگیرت می کند،
نتیجه اش؟
یک حس خوب!
آخرين ويرايش: 17 نوامبر 2014 21:22 توسط SHAWSHANK.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 15 آوریل 2015 17:43 #169266

  • iman.a
  • iman.a's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر ارشد
  • Fish & Cat
  • ارسال ها: 1232
  • تشکرهای دریافت شده: 7715
kozin5p.jpg


Hamlet-1964
کوزینتسف

پس از مدت ها یک شاهکار به معنای واقعی کلمه دیدم, هملت کوزینتسف اوج تلفیق سینما و ادبیات است, جایی که شخصیت پردازی های بینظیر شکسپیر با تصاویر خیره کننده و پرمعنای کوزینتسف همراه شده و اینجاست که جادو آغاز میشود...باید از سینما و خصوصا نبوغ و استعداد کوزینتسف ممنون بود, زیرا فرصت تجسم هرچه بهتر این نمایشنامه فوق العاده را در اختیار مخاطبان قرار میدهد. در گذشته نیز نسخه هایی سینمایی از هملت را دیده بودم اما با تماشای این جادوی کوزینتسف, بیشتر برایم مبدل به یک شوخی شدند, شاید هم یک گستاخی!

کارگردانی کوزینتسف وصف ناپذیر است, یکی از کامل ترین نمونه های کارگردانی که تا به حال دیده ام, نمیتوانم درباره اجزای مختلف کار او صحبت کنم, زیرا تمام عوامل در یک هارمونی شگفت انگیز به سر میبرند و هر فریم کار را پرمفهوم و قابل اعتنا میسازند, تراولینگ های بینظیر دوربین, کادر بندی های حساب شده, میزانسن های پرمعنا, نورپردازی عالی, موسیقی متن هماهنگ...همه وهمه با هم یک شگفتی را پدید آوردند, هرچه فیلم جلوتر میرفت, بیشتر به هملت درونگرا نزدیک میشدم, جایی که مونولوگ های پرمغز هملت با تصاویر کوزینتسف همراه میشود, اوج کار است.

تنها به فضاسازی ابتدایی او اشاره میکنم, دانماک در حال سقوط:

زمانی که کلادیوس در طمع قدرت, برادر شایسته خود را به قتل رسانده و کشور دچار هرج و مرج میشود...کوزینتسف موفق شده است بسیار دقیق و تاثیرگذار با چند سکانس کوتاه این فضا تاریک را برای مخاطب ترسیم کند.

بازگشت هملت و ورود به قصر, درحالی که دوربین او را با سرعت تعقیب میکند پارچه ای سیاه آویخته میشود

df.png



مخمصه ای که قصر و اهالی آن گرفتارش هستند

kpk.png




آخرین کور سو های امید در حال خاموش شدند

Untitled_2015-04-15.png


kjo.png




البته اشکالاتی نیز در این نسخه دیده میشد:

اول رابطه هملت و اوفلیاست که درست شکل نمیگیرد, صرفا اوفلیا در نبود هملت چند باری از او صحبت میکند و هملت نیز در سکانس های پایانی میگوید که او را دوست داشته, کارگردن نتوانسته رابطه ای عاشقانه را که همه از آن دم میزنند را برای مخاطب تصویر کند, اصولا فیلم نگاهی ضد زن دارد و هملت نیز چندین و چند بار زنان را مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد. شاید فرق اصلی میان تماشای یک اثر اقتباسی و خواندن خود نمایشنامه همین باشد, اینکه خواه ناخواه فیلمساز نگاه و جهان بینی خود را وارد اثر میکند.

مورد بعد سکانسیت که پادشاه (عموی هملت) درمقابل آینه از عذاب وجدان حرف میزند و خود را گناهکار میداند و در شرایطی مشابه در سکانس های انتهایی او را میبینیم که در همان حال خود را در آیینه میبیند و روی آن شراب میریزد -گویا وجدانش را طرد میکند- این دو سکانس تکه ای جدا از کلیت فیلم است, زیرا با چیزی که ما از این شخصیت میبینیم زمین تا آسمان فرق میکنند, او یک نقش منفی تمام عیار است و پس از آن سکانس نیز به اعمال خود ادامه میدهد! فیلمساز با این سکانس بی مورد تنها ارتباط مخاطب را با نقش منفی اش تضعیف میکند, اگر هم ادعای خاکستری بودن دارد, به هیچ وجه شکل نگرفته و نباید انتظار داشت تنها با دو سکانس کوتاه شخصیتمان بعد تازه ای پیدا کند.

با این وجود فیلم آنقدر خوب است که این خورده ناهنجاری ها نیز نمیتوانند منکر بزرگی و تاثیرگذار بودن آن شوند.

پ.ن: تماشای این اثر درخشان رو به همه دوستان پیشنهاد میکنم, خصوصا دوبله کار که شاهکاره!
آخرين ويرايش: 15 آوریل 2015 21:03 توسط iman.a.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 24 آوریل 2015 11:11 #169650

  • Mummy
  • Mummy's Avatar
  • آفلاين
  • همه ما با جادوی سینما هیپنوتیزم شده ایم
  • ارسال ها: 757
  • تشکرهای دریافت شده: 7256

Two Women 1960
Director : Vittorio De Sica

در زمان جنگ جهانی دوم، بیوه زنی به نام "چزیرا" که به همراه دخترش "رزتا" در رم زندگی می کند با شدت گرفتن حملات متفقین تصمیم به ترک شهر و سفر به روستای زادگاهش می گیرد.
زمانی که مادر و دختر سفر خود را آغاز می کنند بسیار امیدوار به زندگی بهتر هستند. آنها در کنار موشکهای دشمن باید خود را از خطرهای دیگری نیز حفظ نمایند. فیلم را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد، قسمت اول که از شروع سفر تا رسیدن به روستا ادامه دارد بیشتر شرایط دشوار زندگی مردم را نشان می دهد و کمی نیز با رمانس همراه است. اما در قسمت دوم که با برگشت به رم آغاز می شود ما تلخی بیشتری را شاهدیم و این روند به پایانی تراژیک ختم می گردد.
دسیکا در این فیلمش نیز به جنگ و تاثیر آن بر زندگی مردم ایتالیا می پردازد که جز فقر و بدبختی حاصلی برایشان ندارد. او همچنین از انگلیسی ها، آلمان ها و آمریکایی ها نیز یاد می کند و تصویری از هر کدام ارائه می دهد.

فیلم چند سکانس تاثیرگذار دارد از جمله سکانسی که "چزیرا" و "میکله" به دنبال جایی برای یافتن و خرید مقداری غذا هستند با زنی آواره مواجه می شوند که آلمان ها بچه کوچکش را کشته اند. سکانس دیگر جایی است که مادر و دختر برای استراحت به کلیسای خرابه ای رفته و در آنجا به شکل وحشتناکی مورد حمله ده ها سرباز قرار می گیرند. این سکانس فوق العاده تاثیرگذار است و دسیکا به خوبی توانسته با اشکهای مادر و چهره شوکه دختر فاجعه را نشان دهد. دو بازیگر اصلی و مخصوصا حضور "سوفیا لورن" از نقاط قوت اثر به شمار می رود. او توانست به عنوان اولین بازیگر یک فیلم خارجی زبان برنده اسکار بهترین بازیگری شود. دسیکا علاوه بر بازی درخشان "سوفیا لورن" از زیبایی ظاهری او نیز در متن داستان بهره برده است.
"دو زن" فقط مدت کوتاهی از یک زندگی در زمان جنگ را نمایش می دهد که با سفر مادر و دختری آغاز و بازگشت دو زن تمام می شود اما برای آنها جنگ هنوز ادامه دارد!

هشدار : كدمخفي ! [ Click to expand ]

من عاشق سینما هستم ، این زندگی من است ، همین و تمام.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 01 می 2015 19:42 #169999

  • Mummy
  • Mummy's Avatar
  • آفلاين
  • همه ما با جادوی سینما هیپنوتیزم شده ایم
  • ارسال ها: 757
  • تشکرهای دریافت شده: 7256

لک لک ها پرواز می کنند / Cranes Are Flying 1957
Director : Mikhail Kalatozov

برنده نخل طلای بهترین فیلم در جشنواره کن
نامزد بهترین فیلم خارجی زبان در بفتا
نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن در بفتا


"میخائیل کالاتازوف" کارگردان دوران کلاسیک سینمای شوروی است. او کارگردان چندان پرکاری نبود و در طول عمر هنری خود از دهه 30 تا دهه 70 حدود 15 فیلم بلند و مستند ساخت. عمده شهرت "کالاتازوف" به 4 فیلم انتهایی کارنامه اش برمی گردد یعنی؛ لک لک ها پرواز می کنند (Cranes Are Flying 1957) ، نامه ای که هرگز فرستاده نشد (Letter Never Sent 1960) ، من کوبا هستم (I Am Cuba1964) و خیمه سرخ (The Red Tent 1969).
"لک لک ها پرواز می کنند" روایتی است از یک انتظار. دختری به نام "ورونیکا" و پسری به نام "بوریس" عاشق یکدیگرند. همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه جنگ آغاز و "بوریس" به ارتش می پیوندد و "ورونیکا" را تنها و چشم انتظار به بازگشتش رها می کند. پس از مدتی بی خبری "ورونیکا" به اصرار "مایک" (پسر عموی بوریس) با او زندگی می کند اما همچنان منتظر "بوریس" است.
در سرتاسر فیلم انتظار و امید وجود دارد. انتظار "ورونیکا" برای بازگشت و امید به دیدار مجدد معشوقه اش در کنار تمام سختی هایی که متحمل می شود فیلم را به مانند شعر و مرثیه ای برای دو عاشق تبدیل می نماید.
در سکانسی "ورونیکا" با وجود اخطار حمله هوایی از رفتن به پناهگاه امتناع و "مایک" نیز به نواختن پیانو ادامه می دهد تا اینکه حملات شروع و سر انجام "مایک" به او ابراز علاقه می کند. "ورونیکا" علیرغم میل باطنی اش با "مایک" زندگی کرده و ما در سکانسی دیگر به خوبی شاهد این هستیم، جایی که "ورونیکا" در بیمارستان با سربازی مواجه می گردد که از عدم وفاداری دختر مورد علاقه اش ناله می کند و دیگر سربازان نیز چنین دختری را خیانتکار می دانند. در اینجاست که "ورونیکا" احساس گناه کرده و سرگردان در خیابان چرخیده و قصد خودکشی دارد. اما به طرز جالبی با بچه ای گمشده به نام "بوریس" بر می خورد.
"میخاییل کالاتازوف" با نماهایی زیبا، موسیقی دلنشین و فضایی تیره به خوبی مخاطب را در این روایت شاعرانه و تراژیک همراه کرده و به دور از شعار زدگی و جانبداری در مساله جنگ حرف خود را می زند.
فیلم با سکانسی از پرواز لک لک ها شروع و سکانسی مشابه خاتمه می یابد اما در پایان است که میتوان واقعا از پرواز آنها لذت برد!
"لک لک ها پرواز می کنند" تنها درباره جنگ نیست بلکه درباره عشق، جدایی، صبر و انتظار نیز می باشد.

هشدار : كدمخفي ! [ Click to expand ]
من عاشق سینما هستم ، این زندگی من است ، همین و تمام.
آخرين ويرايش: 01 می 2015 19:51 توسط Mummy.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 08 می 2015 06:34 #170332

  • Rainbow Pearls
  • Rainbow Pearls's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 150
  • تشکرهای دریافت شده: 1132
AP-FRAME-615-whatever-happened-to-baby-jane-movie-poster.jpg
چه بر سر بیبی جین آمد؟/?What Ever Happened to Baby Jane



این فیلم حکایت تلخی از خواهرانی که در مقطعی از زمان زندگیشان تحت الشعاع استعداد های یکدیگر بوده است. رابرت آلدریچ به زیبایی توانسته مقوله اش را در مورد حسادت بیان کند. پروسه دوران کودکی و جوانی خیلی سریع رخ می دهد و اکثر دقایق فیلم به دوران بزرگسالی این دو خواهر که در کنار هم زندگی می کنند، می پردازد. در آغاز دختر کوچک زود رنجی را می بینیم که در حال اجرای نمایش بر روی سن هست. با گذشت زمان او پرخاشگر، تندخو و به سمت مستی می رود. خواهر مهربان او، بلانش، در زمان اوج شهرت جین، تبدیل به یک ستاره بزرگ می شود. یک شب سرنوشت ساز، در حالی که جین مست بود، با خواهرش تصادف می کند و باعث فلج شدنش می شود. در صحنه بعدی این دو را در سنین بزرگسالی می بینیم که جین از بلانش مراقبت می کند. مراقبتی همراه با کینه و حسد ورزی! لحظاتی در فیلم وجود دارد که باعث می شود با شخصیت منفی و منفور داستان احساساتمان را به اشتراک بگذاریم. شخصیتی که سودای شهرت دارد و حالا که در عصر طلایی هالیوود برای او جایگاهی قائل نیستن، پیش به سوی مسیری بر می دارد که به نظر می رسد پایان خوشی ندارد! جین خود را غرق در تباهی مطلق می کند. او ژولیده و آشفته است. نوع زاویه دوربین به ما لباس و آرایش عجیب و غریب او را به نحو احسن نشان می دهد. فیلم کشش بالایی داره و به شدت نامتعارف هست. ملودرام دلهره آوری که در سه کلمه شهرت، نفرت و از همه مهمتر حسادت خلاصه می شود. در کل یکی از به یاد ماندنی ترین فیلم های کلاسیک تاریخ سینما را رقم می زند که با توجه به سال ساختش از زمان خودش خیلی جلو بوده!! می شه به گوشه ای از اشکالات فیلم هم اشاره کرد. همه چیز ابهام باقی می ماند. متوجه نشدیم که چه اتفاقی برای خدمتکار سیاه پوست افتاد، پایان باز فیلم هم (که اصلا خوشم نمیاد) باب میل من نبود. هر چند که این ابهامات عامدانه صورت گرفته! این فیلم تجربه خوبی بود و با شاهکار برای من یک دنیا فاصله داره!! فیلم قابل تاملی هست که دیدنش را به دوستان حتما توصیه می کنم. ضمن اینکه بازی بازیگران، فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس این فیلم هم فوق العاده بود...


پ.ن: از دوستان بابت این یادداشت محاوره ای و عجولانه هم عذر خواهی می کنم! هدفم این بود که شمارو با این فیلم مهجور (!) در نقد فارسی تا حدودی آشنا کنم...
آخرين ويرايش: 08 می 2015 06:51 توسط Rainbow Pearls.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 08 می 2015 14:06 #170351

  • alex888
  • alex888's Avatar
  • آفلاين
  • شخصیت خیالی عزیز در ذهنم من بهت احترام میذارم ولی هر وقت درس داشتم دست از سرم بردار
  • ارسال ها: 289
  • تشکرهای دریافت شده: 1193
او و قوشش

کارگردان کن لوچ
بازیگر نقش بیلی دیوید بردلی
خلاصه داستان
بیلی را هیچ کس دوست ندارد و درمدرسه هم اذیت میشود تنها دوست او یک قوش است

هر کی این فیلمو نبینه ضرر کرده اوج شاهکر کن لوچ
فیلم ساده است ولی ما نمیتوانیم از روی صندلی بلند شویم این اوج هنر کن لوچ و داستان اوست و یک پایان دردناک نباید این فیلم رو از دست داد

جزو ده فیلم مورد علاقه ام
لطفا شهید نشه با تشکر

برای خاص بودن لازم نیست مشهور باشی
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 16 می 2015 19:59 #170667

  • darkknightfan
  • darkknightfan's Avatar
  • آفلاين
  • مدیر ارشد
  • ارسال ها: 3412
  • تشکرهای دریافت شده: 14123
ممنون از دوستمون alex88 که باب بحث درباره فیلمو باز کردن. من هم چند خطی درباره فیلم بنویسم.

اگر فیلم را ندیده اید، نخوانید و فیلم را ببینید.

قوش که معمولا نام آورترین فیلم کن لوچ خوانده می شود، دومین کارنامه آثار بلند اوست. فیلمی درباره پسری طرد شده از همه جا با قوشی که همدش اش است.
قوش در خوانواده ای که پدر سالها پیش خانه را ترک کرده است و برادر و مادر هر دو مجبور به کار کردن هستند و خود شخصیت اصلی یعنی بیلی به زودی مجبور به ترک مدرسه و کار کردن است.
بیلی یاغی است. او مثل او بقیه نیست. او دوست ندارد فوتبال بازی کند، دوست ندارد ندارد درس بخواند، او دوست ندارد در سوراخ های معدن کار کند. اون می خواهد مثل قوش آزاد باشد. بپرد و شکار کند...
اما سیستم مخالف او است. او سرکوب می شود. ناظم او سرکوب می کند، معلم ورزش او سرکوب می کند، برادرش او سرکوب می کند، قلدر کلاس او را سرکوب می کند. اما او همچنان ادامه می دهد. همچنان ادامه می دهد و قوشش را بزرگ می کند.
از صحنه های جالب فیلم جاییست که معلم ورزش با باز کردن آب یخ بر روی بیلی، می خواهد او را شکنجه کند، اما بیلی موافق می شود فرار کند.
قوش بیلی در انتهای فیلم می میرد. این را شاید بعضی بگویند نمادیست از اینکه روح وحشی و عصیان گیر بیلی رام می شود، فیلم نیز نشانه های همین را به ما می گوید چون بیلی به اداره کار می رود و درخواست کار می دهد و کارمند اداره نیز بر خلاف خواسته بیلی کاری یدی را به او پیشنهاد می دهد.
از این دید شاید بتوان فیلم را مرثیه ای بر سرکشی و عصیان این نوجوان دانست و روح آزادش. در جایی در میانه فیلم نیز میبینیم که پسرک می گوید که نه مدرسه را دوست دارد و نه کار را، ولی علیرغم میل اش به دلیل نیاز مادی و ادامه زنده ماندن! مجبور است کار کند.
اما به شخصه نمای آخر فیلم و تصویر به خاک سپاری قوش و آنگونه که بیلی با احترام به خاک می سپاردش را، خیلی دوست دارم. درست است که قوش مرده است، اما این خاکسپاری او، نمادی از تکریم او و زنده نگه داشتن خاطره اش است. خاطره ای خوش از پرواز و رهایی.
فیلم را بسیاری به 400 ضربه شبیه دانسته اند. بی شباهت هم نیستند. هر دو در مرکزشان پسری نوجوان را دارند که در خوانواده و مدرسه با مشکلاتی روبروست. هر چند به نظر من رویکرد کن لوچ متفاوت است. او دیدی انتقادی به محیط اطراف دارد و در رابطه پسر با اطرافش بیشتر تمرکزش روی نافرمانی و عصیان است و می خواهد رابطه پسر را در مقابله با محیطی که پدر نیست، برادر و مادر با پسر درست برخورد نمی کنند، ورزش اجباریست و ناظم به تنبیه بدنی دانش آموزان حتی بدون اینکه به آنان اجازه یک کلمه حرف زدن را بدهدمی پردازد بررسی کند. رابطه که ای بیشتر اوقات هم خودش را همان طور که گفتم در قالب نافرمانی و عصیان نشان می دهد. اما تروفو رابطه کودک را تنها به شکل عصیان نمی بیند. مثلا به یاد آورید که او خیانت مادرش را هیچگاه بروز نمی دهد و در مقابلش کاری انجام نمی دهد(هر چند پسر بچه تروفو نیز در مواردی عصیان گر است) از سویی هیچگاه من دید انتقادی از این دست که کن لوچ دارد، در فیلم تروفو به یاد نمی آورم، و بیشتر شاید بتوان 400 ضربه را خاطره نویسی تروفو در ابتدای نوجوانی و دلداگی به سینما تک (جایی که می گوید چشمانش در آنجا ضعیف شده اند) دانست.
قوش را بسیار دوست داشتم. از همه فصل های فیلم که شاید خیلی هم طولانی بنمایند لذت بردم. یک جور سادگی و صمیمیت در تک تک صحنه های فیلم موج می زند. از آن جنسی که در دو فیلم قبلی که از که کارگردان دیده بودم یعنی "بادی که مرغزار را لرزاند" و "زمین و آزادی" نیز به چشم می خورد.
قوش را حتما ببینید.

The Passion of Joan of Arc, Carl Theodor Dreyer, 1927


آخرين ويرايش: 17 می 2015 14:44 توسط darkknightfan.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 28 ژوئن 2015 13:43 #172653

  • hamlethamletian
  • hamlethamletian's Avatar
  • آفلاين
  • to be or not to be that is the question
  • ارسال ها: 184
  • تشکرهای دریافت شده: 1810
به مناسبت ترجمه و آپلود زیرنویس این فیلم در سایت ساب سین
کمون (پاریس 1871)

LaCommunedeParis.jpg

کمون (پاریس 1871) محصول سال 2000 درامی است تاریخی درباره واقعه کمون پاریس به کارگردانی فیلمساز متفاوت بریتانیایی «پیتر واتکینز». این فیلم که بازسازی تاریخی مستند گونه از کمون پاریس می باشد تحسین فراوان منتقدین را به خاطر کارگردانی واتکینز و مضامین سیاسی خود موجب گشت.
کمون (پاریس 1871) به واسطه تعداد بسیار زیاد بازیگران قابل توجه است که اکثراً هنرپیشه گان غیر حرفه ای و نیز بسیاری از مهاجرین آفریقای شمالی می باشند. تیم فیلمسازی برای یافتن آنان جستجوی فراوانی نمود. واتکینز درباره فیلم گفته است : "واقعه تاریخی کمون پاریس توسط سیستم آموزشی فرانسه شدیداً در حاشیه قرار گرفته است ، علیرغم یا شاید به علت اینکه رویدادی کلیدی در تاریخ طبقه کارگر اروپا می باشد ، به طوری که پس از اولین دیدار با بیشتر هنرپیشگان ، اکثر آنان معترف بودند که یا اندکی و یا اصلاً هیچ چیزی درباره این موضوع نمی دانند. این اهمیت فراوانی دارد که آنان مستقیماً درخواست ما برای بازی را پذیرفتند تا فرایندی تجربی کسب کنند برای تحلیل آن جنبه هایی از سیستم فعلی فرانسه که در مسئولیتش برای مهیا کردن فرایندی حقیقتاً دموکراتیک و مشارکتی قصور ورزیده است."
کمون (پاریس 1871) تنها در 13 روز و در کارخانه ای متروک در حومه پاریس فیلمبرداری گردید. این فیلم نیز همچون آثار پیشین واتکینز مدت زمان بسیار طولانی ای دارد. مدت زمان اصلی آن 5 ساعت و 45 دقیقه می باشد که البته نسخۀ سانسور شده 3 ساعت و نیمه از آن نیز موجود می باشد.
کمون (پاریس 1871) با تحسین عمومی از سوی منتقدین سینمایی روبرو گشت. سایت سینمایی Rotten Tomatoes امتیاز 100 درصد را به فیلم اختصاص داده است. «جی هوبرمان» از مجله «سایت اند ساوند» اینگونه نوشت : "واتکینز تاریخ را در میان ویرانه هایش دوباره بر صحنه می برد و با بکار بردن رسانه به عنوان چهارچوب و قالب ، موفق می گردد روایتش را با حضوری شگفت انگیز در بیننده رسوخ دهد. فیلم کمون (پاریس 1871) هم در رویدادی که شرح می دهد و هم در زمینۀ بازی فی البداهه هنرپیشگان موفقیتی عظیم است. "«جاناتان روزنبام» آن را آخرین شاهکار واتکینز نامید و «دِیو کِهر» از نیویورک تایمز تماشای آن را برای هر کسی که علاقمند به برداشتنِ گامی اکتشافی خارج از نُرم های هالیوود است اساسی دانست.
پیتر واتکینز درباره ساخت این فیلم چنین می گوید :
"چرا این فیلم و در این زمان؟
ما اکنون در دوره ای سیاه از تاریخ بشر به سر می بریم. جایی که پیوستگی بین : بدبینی پُست مدرنیستی (حذف تفکر انسان گرایانه و انتقادی در سیستم آموزشی) ، حرص و آز محض زائیده شده توسط جامعه مصرف گرایی که بسیاری از مردم را به زیر بال خود می کشد ، فاجعه انسانی-اقتصادی-محیطی در شکل جهانی سازی ، افزایش وخیم درد و رنج و استثمار مردم کشورهای به اصطلاح جهان سوم ، به علاوۀانطباق و همرنگ محیط شدنِ کرخ سازندۀ ذهن که توسط سیستم سمعی بصری حاکم بر این سیاره ایجاد می شود ، همه با هم و به طور مشترک ، جهانی را خلق کرده اند که در آن اخلاقیات ، معنویت ، جامعیت انسانی و تعهد والتزام (مگر نسبت به فرصت طلبی) "از مُد افتاده و کهنه پرستانه" نگریسته می شوند. جایی که افراط و بهره کشی اقتصادی تبدیل به یک هنجار شده است تا آنجا که به بچه ها آموزش داده می شود. درجهانی اینچنین ، آنچه در بهار 1871 در پاریس رُخ داد ، (هنوز هم) نشان دهندۀ ایدۀ تعهد به مبارزه برای جهانی بهتر و نیاز به شکلی از یک آرمانشهر اجتماعی-اشتراکی است ، که ما اکنون نومیدانه همچون انسان در حال مرگی که به خونابه احتیاج دارد به آن نیازمندیم. اینچنین بود که فکرساخت فیلمی که نشان دهنده این تعهد باشد متولد گشت."
پس از بایکوت فیلم توسط رسانه ها ، انجمنی برای تبلیغ و توزیع فیلم در سال 2000 تشکیل گردید. انجمن «لا روبوند» در بیانیه ای مشترک که در سال 2000 نوشته شد اهداف و مقاصد خود را به این شکل توضیح داد :
"با دیدن مشکلاتی که فیلمی با این محتوا با آن مواجه است از قبیل : سانسور توسط محافل هنری و تلویزیونی و امتناع آنان از توزیع ویدیویی فیلم ، در حاشیه قرار دادن اثر ، امتناع توزیع کنندگان فیلم فرانسه از اکران فیلم ، سکوت رسانه ها و ... پرسش از ظرفیت ما برای تمدید و گسترش فرایند مشارکت با این فیلم و مقاومت برای آن را مطرح می سازد. از این قرار انجمن ما خود را هدف بسط تجربه ای همگانی می سازد برای ایجاد زمان و مکان جهت مباحثه به منظور تفکر کردن ، اندیشیدن و نیز سازماندهی علیه سوءاستفاده از قدرتی که رسانه های حاکم توان انجامش را دارند. همچنمین برای بنیاد نهادن ، مطرح کردن پیشنهادات ، و سازماندهی پروژه ها و مباحثات گروهی در باب سوالاتی که فیلم کمون (پاریس 1871) برایمان مطرح می سازد. و برای ایجاد آزادی بیان ، با حضور یا بدون حضور موسسات و نهاد ها ... ترجیحاً بینشی با "زاویه باز" تا با "بی تفاوتی تلویزیونی"."


لینک دانلود فیلم :
mediasity2.xyz/8667-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D...8C%D8%AA-DVDRip.html

لینک دانلود زیرنویس فارسی :
subdown.ir/subtitles/la-commune-paris-18...arsi_persian/1142687
هنر بازتاب واقعيت نيست ، هنر واقعيت ِ بازتاب است.
ژان لوك گدار
آخرين ويرايش: 28 ژوئن 2015 20:12 توسط hamlethamletian.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: Rover, شهرام معین, amir tpl, Ahmad REZA, شهاب, Mamali, A-ZAD, hermes, daswx, Mummy, Voyager, Azrael, darkknightfan...

معرفی فیلم (آشنایی با آثار برگزیده تاریخ سینما) 28 ژوئن 2015 14:06 #172656

  • micheal corleone
  • micheal corleone's Avatar
  • آفلاين
  • ارسال ها: 71
  • تشکرهای دریافت شده: 134
download_2015-06-28.jpg

images_2015-06-28.jpg

images1.jpg


نام:پاپیون
کارگردان:فرانکلین.جی.اسکافینر
ستارگان:داستین هافمن و استیو مک کویین
موسیقی متن:جری گلد اسمیت
این فیلم زندگی دو زندانی را که یکی به جرم قتل(پاپیون)و دیگری به جرم کپی اسناد به صورت غیر قانونی بازداشت شده بودند و چگونگی اشنایی ایندو و عاقبت فرار انها را شرح میدهد(این فیلم به دلیل اموزنده بودن برای افرادی که در حبس به سر میبرند بار ها نشان داده شده است و نمادی از استقامت و تسلیم نشدن می باشد)
به تمامی افرادی که اهل سینما هستند انرا توصیه میکنم البته فکر میکنم اغلب این افراد قبلا انرا دیده باشند.
فیلم را باید دید حتی اگر بد ترین باشد زیرا جزئی از سینما است،همانطور که ما جزئی از این جهانیم چه خوب و چه بد.
آخرين ويرايش: 28 ژوئن 2015 14:09 توسط micheal corleone.
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.
كاربر(ان) زير تشكر كردند: parka, RZA, وحید, ahad
Time to create page: 0.824 seconds